معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ١٦٢ - افسانه غرانيق يا«آيات شيطانى»
توجيهى كه آنان براى وحى دارند، در واقع انكار وحى است؛ مثل اينكه معجزات انبيا را به پديده هيپنوتيزم تفيسر مىكنند![١]
يكى از مواردى كه خاورشناسان براى اثبات اين ادّعا كه وحى از درون پيامبر سرچشمه مىگيرد و داراى منشأيى بيرونى نيست، بدان استدلال كردهاند «افسانه غرانيق» يا همان «آيات شيطانى» است.
افسانه غرانيق يا «آيات شيطانى»
استاد معرفت داستان را اين چنين بيان مىكند:
پيامبر (ص) پيوسته در اين آرزو بود كه ميان او و قريش همبستگى صورت گيرد، از جدايى قوم خويش نگران بود. در يكى از روزها كه او در كنار كعبه نشسته بود و در اين انديشه فرو رفته بود و گروهى از قريش در نزديكى او بودند در آن هنگام سوره «نجم» بر وى نازل گرديد. پيامبر (ص) همان گونه كه سوره بر وى نازل مىشد، آنرا تلاوت مىفرمود: وَ النَّجْمِ إِذا هَوى، ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى، وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى، عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى ... تا رسيد به آيه أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى ... كه شيطان در اين ميانه دخالت نمود و بدون آن كه پيامبر (ص) پى ببرد، به او القا كرد:
تلك الغرانيق العلي و ان شفاعتهن لترجي
؛ اين پرندگان زيبا كه بلندپروازند از آنها اميد شفاعت مىرود.
مشركان كه گوش فرا مىدادند، تا اين عبارت را- كه وصف الهه (بتها) مىكرد و اميد شفاعت آنها را نويد مىداد- شنيدند. خرسند شدند و موضع خود را نسبت به مسلمانان تغيير داده، دست برادرى و وحدت به سوى آنان دراز كردند و همگى شادمان گشتند و اين پيشامد را به فال نيك گرفتند. اين خبر به حبشه رسيد. مسلمانان كه به آنجا هجرت كرده بودند، از اين پيشامد خشنود شده، همگى برگشتند و در مكّه با مشركان برادرانه به زندگى و همزيستى خويش ادامه دادند. پيامبر (ص) به خانه برگشت، جبرئيل فرود آمد، از اوخواست تا سوره نازل شده را بخواند. پيامبر (ص) خواند تا رسيد به عبارت ياد شده. ناگهان جبرئيل نهيب زد: ساكت باش! اين چه گفتارى است كه بر زبان مىرانى. آن گاه بود كه پيامبر (ص) به اشتباه خود پى برد و دانست فريبى در كار بوده و ابليس
[١] . محمدهادى معرفت، التمهيد فى علوم القرآن، ج ١، صص ٥٤- ٥١.