معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٣٧٩ - ٣ ترجمه قرآن بين امكان و امتناع
وجه و صورت است كه يك صورت آن مشترك بين تمام زبانها و وجه ديگرش ويژه زبان عربى است. اما صورت اول عبارت است از «دلالت اصلى» يعنى دلالت الفاظ و عبارات بر معانى مراد متكلم بدون هيچ قيد و شرطى؛ به عبارت ديگر مقاصد و مقصودهاى ذاتى و اصلى كه متكلم قصد تفهيم آنها را دارد. اين وجه از سخن، قابل فهم به هر زبانى مىباشد و قرآن هم از اين جهت قابل ترجمه و فهم است. مثلًا: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ مصداقى از اين وجه مىتواند باشد كه قابل ترجمه به هر زبانى است و فهم آن به فهم عربى اختصاص ندارد.
اما وجه دوم: «دلالت تبعى» در اين وجه، الفاظ و عبارات مقيدند و دلالت بر معناهايى مىكنند كه در خدمت دلالت اصلى كلاماند. دلالت تبعى برآمده از ايضاح، اخفاء، ايجاز، اطناب، نحوه سياق كلام و امثال آن است. طبق ادعاى شاطبى دلالت تبعى ويژه زبان عربى است؛ و لذا نمىتوان زبان عربى و يا قرآن را كه به زبان عربى نازل شده، به زبانى كه فاقد «دلالت تبعى» است ترجمه كرد.
عبارت شاطبى چنين است:
واذا ثبت هذا فلا يمكن من اعتبر هذا الوجه الاخير [يعني دلالت تبعي] ان يترجم كلاما من الكلام العربي بكلام العجم علي حال فضلا عن أن يترجم القرآن و ينقل الي لسان غير عربي ....[١]
در مورد نقطه نظرات شاطبى مىتوان گفت:
اولًا: نه تنها وجه اول كه براى كلام ذكر كرده مشترك بين همه زبانها است، بلكه وجه دوم نيز مشترك بين همه زبانها است زيرا حداقل در زبان فارسى- كه ما مختصر آشنايى به آن داريم- تمامى خصوصياتى را كه شاطبى براى «دلالت تبعى» يادآورى كرده است وجود دارد؛ ويژگىهايى مثل ايضاح، ايجاز، اطناب و امثال آن مگر اينكه مرادش از دلالت تبعى چيزى باشد كه ما متوجه آن نشده باشيم.
[١] . همان، ص ٦٨.