معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٥٧ - پرسشهايى در مورد گفتارى بودن سبك قرآن
و جحودش سطحى است، در اثر انذار و اندرز دست از كفر و جحودش بر مىدارد، و كسى كه انذار و عدم آن به حالش يكسان است، معلوم است كه كفر و جحود در دلش ريشهدار گشته است. و اما اين كه منظور از اين كفّار كدام دسته از كفّارند؟ احتمال مىرود منظور، صناديد و سردمداران مشركان قريش و بزرگان مكّه باشند، آنهايى كه در امر دين، عناد و لجاجت به خرج داده، و در دشمنى با دين خدا از هيچ كوشش و كارشكنى كوتاهى نكردند، تا آنجا كه خداى تعالى در جنگ بدر و ساير غزوات تا آخرين نفرشان را هلاك كرد. مؤيّد اين احتمال تعبيرِ «يكسان است چه ايشان را انذار بكنى و چه نكنى» است، چون اگر بخواهيم مورد گفتوگو در اين جمله را همه طبقات كفار بدانيم، ملتزم به اين شدهايم كه باب هدايت به كلى مسدود است، و اصلًا آمدن پيامبر اسلام سودى به حال هيچ كافرى ندارد، و حال آن كه قرآن كريم به بانگ بلند بر خلاف اين گواهى مىدهد. علاوه بر اين كه اين تعبير در دو جاى قرآن آمده، يكى اينجا، و يكى در سوره يس، و سوره يس در مكه، و سوره بقره در اوايل هجرت و قبل از جنگ بدر نازل شد، پس به نظر قريب مىرسد كه مراد همان كفّار مكه باشند، و اصلًا در هر جاى قرآن كه تعبير الَّذِينَ كَفَرُوا آمده، مراد كفّار مكّهاند، كه در اوايل بعثت با دعوت دينى مخالفت مىكردند، مگر آن كه قرينهاى در كلام باشد، كه خلاف آن را برساند، نظير تعبير به الَّذِينَ آمَنُوا، كه هر جا در قرآن مطلق و بدون قرينه آمده باشد، مراد از آن مسلمانان مكّه، يعنى دسته اوّل از مسلمين است، كه به چنين خطابى تشريفى اختصاص يافتهاند، مگر آن كه قرينهاى در كلام، خلاف آن را اثبات كند.[١]
نتيجه آن كه، تئورى گفتارى بودن زبان قرآن، داراى پيامدهايى است كه تفسير و بهرهبردارى از قرآن را با محدوديتهايى مواجه مىسازد.
پرسشهايى در مورد گفتارى بودن سبك قرآن
صرفنظر از صحت يا عدم صحت همه آنچه در مورد ويژگىهاى زبان گفتارى و پيامدهاى آن گذشت، اين تئورى با پرسشها و گاه شبهههايى همراه
[١] . سيدمحمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج ١، ص ٥٢؛ ترجمه تفسير الميزان، ج ١، صص ٨٤- ٨٣.