معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٢٨٨ - نكته اول
و پيامبرانى را [نيز برانگيختيم] كه ماجراى آنها را بر تو حكايت نكردهايم.
بنابراين نمىتوان پذيرفت كه مراد از كتاب و حديث در اين آيات، ظاهر همين قرآن كريم با دلالت لفظى باشد و بتوان به اطلاق آيه نيز اخذ كرد. بهعلاوه دقت در سياق اين دو آيه و رواياتى كه در تفسير آنها بيان شده، دلالت دارند كه نمىتوان جامعيت قرآن كريم را به اصول مربوط به احكام و شريعت مقيد ساخت. به نظر ما قرآن كريم دو شأن دارد: يكى براى مردم عادى كه به قرآن هدايت مىشوند و ديگر شأن مربوط به پيامبر و امام عليهم السلام است. روايات جامعيت به شأن دوم قرآن را بيان مىكند و دلالت دارد كه قرآن كريم نازل شده بر پيامبر اكرم (ص) با ظاهر و باطن خود تمام امور مورد نياز پيامبر و امام را بيان كرده است. اين مدعا با چند مطلبى كه در ادامه به اختصار بيان مىكنم[١] روشن مىشود:
١. سياق آيات دلالت دارد كه مراد از «حديث» در آيه ١١١ سوره يوسف و «كتاب» در آيه ٨٩ سوره نحل، قرآن فرود آمده بر حضرت پيامبر اكرم (ص) است نه قرآن در لوح محفوظ. بهويژه در آيه ٨٩ سوره نحل كه «نَزَّلْنا» دارد كه نشان مىدهد آن كتاب نازل شده است.
٢. «تفصيلًا» در آيه ١١١ سوره يوسف و «تبياناً» در آيه ٨٩ سوره نحل دلالت دارد كه بيان قرآن نسبت به كل شيء روشن است؛ چون «تفصيل» كه باب تفعيل از فصل به معناى تمييز دادن و جدايى انداختن بين دو چيز است[٢] و در اين آيه به معناى بيان است.[٣] شايد از واژه تفصيل براى نشان دادن مبالغه استفاده شده است.[٤]
[١] . براى تفصيل ر. ك: مصطفى كريمى، قرآن و قلمروشناسى دين، صص ٢٦٤- ٢٣٥؛ همو،« جامعيت وحى محمدى( ص) به گستره علم آن حضرت»، مجله معرفت، شماره ٦٠.
[٢] . ر. ك: احمد بن فارس، معجم مقاييس اللغة، ماده« فصل» و احمد بن محمّد مقرّى الفيّومى، المصباح المنير، ج ٢، ص ١٤٨.
[٣] . ابى على الفضل بن الحسن الطبرسى، مجمع البيان، ج ٦- ٥، ص ٤١٦.
[٤] . محمد بن حسن الشيخ الطوسى، التبيان فى تفسير القرآن، ج ٦، ص ٢٠٩.