تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٧ - استدلال ابو البركات بغدادى بر حدوث نفس
متمايز بوده- اين تمايز باقى مىماند، اگر چه بعد از مفارقت از ابدان باشد. [١]
استدلال ابو البركات بغدادى بر حدوث نفس
ابو البركات براى حدوث نفوس دليل ديگرى اقامه كرده است و حاصلش اين است كه اگر نفوس قديم باشند- البته ناگفته نماند كه مراد از قدم، قدم ذاتى نيست بلكه مراد قدم زمانى است- از دو حال خالى نيست: يا در ازل و قديم به ابدان متعلق بودهاند، سپس به ابدان ديگر متعلق شدهاند كه تناسخ لازم مىآيد و تناسخ باطل است. و اگر قبلًا متعلق نبودهاند، لازم مىآيد وجودشان معطّل و عاطل و باطل مانده باشد؛ و اين هم از مبدأ محال است كه موجودات عاطل خلق فرموده باشد. [٢]
آخوند مىفرمايد: اين دليل ابو البركات مخدوش است، و از آن سه جواب مىدهد. [٣]
جواب دوم آخوند از ابو البركات اين است كه: تعطيل وقتى لازم مىآيد كه نفوس قبل از ابدان، جهت نفسيت داشته باشند و قبل از ابدان و مادامى كه با آلت در بدن كار نكنند، اصلًا نفسيت ندارند؛ يعنى از مجردات عالم حساب مىشوند و هر طور كه مجردات باشند اينها هم همان طور هستند، حالا كارش چه باشد براى ما معلوم نيست؛ چون ما كارهاى مجردات را نمىدانيم.
و بالجمله: نفوس قبل از تعلق به ابدان مثل عقول مجرده بودهاند و جهت نفسيت بعد از تعلق به ابدان درست مىشود و چون شغل نفس، تصرف و تدبير در ابدان است، قبل از اين تدبير، نفس نيستند.
جواب سوم آخوند اين است كه: آن تناسخى باطل است كه نفسى از بدن مادى به بدن مادى ديگرى وارد شود، و اما تناسخ از بدن مثالى به بدن مادى، بطلانش ثابت نشدهاست. [٤]
[١] اسفار، ج ٨، ص ٣٤٠.
[٢] معتبر، ج ٢، ص ٣٧٧- ٣٧٨.
[٣] جواب اول آخوند در تقريرات موجود از قلم افتاده است.
[٤] اسفار، ج ٨، ص ٣٤١- ٣٤٢.