تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٨٦ - ادله مذهب افلاطون و ابطال آن
زمانى باشد محتاج به ماده است كه با تخصص استعداد پيدا مىشود، و سپس حادث مىگردد، و حال آنكه روح و نفس جسمانيت ندارند. و بالجمله: هر حادث زمانى جسم است و نفس جسم نيست.
جواب اين اشكال بنابه عقيده آخوند واضح است؛ زيرا ما قائل مىشويم اولش طبيعت بوده و به حركت جوهريه رو به ترقى مىگذارد تا همين شىء طبيعى حادث، مجرد مىشود.
دليل دوم اينكه: اگر نفوس، قديم نباشند لازم مىآيد حدوثشان به حدوث بدن باشد و چون ابدان ماضيه غير متناهى است، لازم مىآيد به تعداد آنها نفوس باشد و در نتيجه نفوس هم غير متناهى مىشود، منتها چون ابدان مىپوسند و نفوس باقى هستند، تسلسل لازم مىآيد و ادله تسلسل آن را ابطال مىكند.
جواب اين است كه در تسلسل ترتب لازم است و بين نفوس ترتب نيست تا براهين تسلسل از تطبيق و غيره جارى شود. علاوه بر اين: اگر چنين نباشد، بنا به گفته ايشان كه از نفوس غير متناهى مىگريزند، ابدان ماضيه وقتى كه غير متناهى شد، اگر به تعداد آنها نفوس- و لو نفوس قديمه- نباشد، لازم مىآيد قائل باشند عده محدودى از نفوس گردش كنند، و اين مستلزم قول به تناسخ است.
البته اشكال تناسخ آن نيست كه بايد در يك بدن، روح مستقل وارد شود بلكه اشكال تناسخ و استحاله آن از اين جهت است كه يك شىء مجرد مستقل چگونه به بدن متعلق مىشود، و اين اشكال بر قول ايشان وارد است.
دليل سوم ايشان اين است كه: اگر نفوس قديم نباشند لازم مىآيد جسمانى باشند و به حدوث بدن حاصل شوند، پس در اين صورت كائن مىشوند و كل كائن فاسد، و حال اينكه بايد بگوييم نفوس ابدى است و هر ابدى ازلى است.
آخوند جواب مىدهد و مىگويد: در اينجا سه قضيه است: «كلّ كائن فاسد» و «كل ازلى ابدى» و «كل ابدى ازلى».
اما قضيه «كل كائن فاسد»، درست است، و ليكن ما مىگوييم: نفس كه در طبيعت سير مىكند كائنى است كه رو به ترقى مىگذارد و مجرد مىشود، و جنبه كائنى آن