تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٨٤ - دليل سوم بر عدم تجرد نفس قبل از بدن
دليل سوم بر عدم تجرد نفس قبل از بدن
دليل سوم اين است كه: اگر نفس مجرد بود لازم بود كه نفس هر يك از افراد انسان، يك نوع مستقل از مجردات باشد؛ براى اينكه تكثرات يا در نوع و يا در فرد واقع مىشود و در نتيجه كثرات يا كثرت فردى و يا كثرت نوعى است.
اما كثرت فردى مسبّب از هيولى است كه هيولى به واسطه اينكه ذاتاً قابل تكثر است، اگر فيض بر آن وارد شود به واسطه تحصّص آن به حصص در موضوعات متعدده و نضج و تابش حرارت، مميزات فردى پيدا مىكند.
اما تكثر نوعى، ذاتى است و آن در مجردات بالذات است و چون آنجا هيولى نيست لذا كثرت فرديه پيدا نمىشود و اگر كثرتى پيدا شود بايد كثرت نوعيه باشد، و چون هيولى و صورت آنجا نيست- كه آنها مأخذ جنس و فصل عقلى هستند- لذا جنس و فصل هم نيست تا شركت متحقق گردد، پس هر يك، نوع خاص منحصر در فرد مىباشند. و اينكه به آنها عالم عقل و يا عالم تجرد گفته مىشود به اين معنى است كه نحوه وجودشان غير محتاج به ماده و مدّه است.
و حال آنكه خلاف بداهت است بگوييم كه اين همه اشخاص كه مىبينيم، جامع ندارند و تحت يك حقيقت نوعيه مندرج نيستند؛ چون ما در باب اتحاد نوع، بيش از اين لازم نداريم كه عقل به يك كسى كه نگاه مىكند بعد از انسلاخ حشو و زوايد و موجبات غيريت- از كمّ و كيف و مكان و زمان و اضافه و غيره- عين معنايى را از او بفهمد كه از ديگرى مىفهمد.
البته ناگفته نماند: اگر كسى قائل شد به اينكه نفس خليقه و وليده اين عالم طبيعت نيست، و مثل ما قائل نشد به اينكه نفس جسمانية الحدوث و روحانية البقاست، بايد قائل شود به اينكه قديم است. پس محدثين آنچه را گفتهاند، به توالى فاسده آن پى نبردهاند و به معناى اخبار آن طورى كه بوده نرسيدهاند؛ براى اينكه اگر حدوثى كه آنها گفتهاند به معناى حدوث زمانى باشد لازم مىآيد از عقيده خود بر اينكه نفس مجرد