تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٨٠ - دليل اول بر عدم تجرد نفس قبل از بدن
طبيعى رو به بالا رفته و يك موجودى مىشود كه اسمش «نفس» است.
پس در نفس چهار قول داريم و ليكن فعلًا ما در مقابل دو فيلسوف عظيم قرار داريم و صحبت و حكومت مىكنيم.
يكى مىگويد: نفس قبل از بدن بوده است.
ديگرى مىگويد: نفس با حدوث بدن حادث شده است.
منتها قول محدثين را كه مىگويند: نفس قبل از بدن حادث است، از شعب قول اول حساب مىكنيم، چون قول اول اين بود كه نفس قبل از بدن و قديم است، و قول محدث اين است كه قبل از بدن بوده ولى حادث است.
و بالجمله: حاصل و جامع بين اين سه قول اين است كه نفس را بعد از آنكه در جاى ديگر بوده، به اين بدن داخل كردهاند.
دليل اول بر عدم تجرد نفس قبل از بدن
در مقابل اينها مىگوييم: نفس اگر مجرد باشد، چون مجردات، هيولى ندارند، هر وضعى كه براى او بالامكان العام ممكن است ثابت باشد، بايد از اولِ وجود ثابت بوده و از آغاز وجود متصف به آن صفت باشد؛ زيرا چيزى كه لايق است چيزى را دارا باشد ولى فعلًا دارا نيست، معنايش اين است كه در آن، حيثيت عدمى است و از آن جهت كه فعليت دارد حيثيت وجودى است و چون دو حيثيت وجودى و عدمى ممكن نيست يكى باشد، پس ناچار هر چيزى كه دو حيثيت عدمى و فعليت داشته باشد، بايد واجد هيولى باشد و آن هيولى داراى حيثيت عدمى باشد چنانكه صورت، همان حيثيت وجودى آن است.
و بالجمله: وجود زيد عدم عمرو نيست، بلكه عدم خودش هم نيست و اگر وجود شىء، عدم خودش باشد تركّب الوجود و العدم لازم مىآيد. براى همين جهت در باب تناقض وقتى كه مىگويند: وجود فلان شىء با عدمش مناقض است تأويل مىكنند و مىگويند: يعنى كونه مرفوعاً به.