تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٤ - مناقشه در كلام آخوند در اختلاط قوا
طبيعت عالم نقص است، ممكن نيست به طور كثرت، وجود پيدا نكند. نه اينكه وقتى اين فيض از مبادى عاليه مىرسد به طور كثرت مىرسد، بلكه به طور وحدت است؛ ولى عالم طبيعت چون نقصان دارد، فيض به اينجا كه مىرسد تكثر پيدا مىكند. لذا در قوس نزول، وقتى فيض واحد نازل مىشود كثرت پيدا مىكند و از اينجا كه به قوس صعودى صعود مىكند تا از اين عالم طبيعت حركت كرده و بيرون برود، يك نحوه وحدتى كه وحدت برزخى باشد حاصل مىشود.
و الحاصل: وقتى معتدلترين اجسام، يعنى مغز در جنين پيدا مىشود اين، آخرين درجه جسم و عرشِ جسم است و وقتى مغز حركت مىكند، اول مرتبه احساس توليد مىشود. چون جسم بجوهره به واسطه حركت به حس لمس منقلب مىشود و چون اين حس به جسم نزديك است و آخرين مرتبه جسم، اولين مرتبه حس است لذا حالّ در جسم است و به تدريج حركت كرده و مشاعر و احساسات ديگر پيدا مىشود و قوه خياليه به وجود مىآيد.
بعد كه اين حس رو به ترقى گذاشت به آخرين مرتبه عالم طبيعت مىرسد كه اول مرتبه تجرد است. و به تدريج اين قوا كه تكميل مىشوند و رو به عالم غيب مىگذارند وحدتى به دنبال اينها حاصل مىآيد كه نفس است. و نفس بوحدتها جامع و حاوى اين كثرات است، كه به تدريج حركت مىكند و مادامى كه در طبيعت است مرتبه به مرتبه به حركت جوهريه، خود را از طبيعت بيرون مىكشد، در عين حال كه مرتبهاى از آن، تجرد پيدا كرده، مرتبه ديگرش طبيعى است و در حقيقت اختلاط عالم غيب و شهود، اختلاط طبيعت و تجرد و اختلاط كثيف با لطيف است. تا اينكه با سير و ترقى خود را از طبيعت بيرون كشيده و از انسلاك طبيعت بيرون مىرود، و با كاروان قافله مجردات منسلك مىشود. در حقيقت اين سوارى است كه از اول نقطه طبيعت و عالم هيولى برخاسته و با قافله موجودات عالم طبيعى، هم قافله بوده ولى از طبيعت جلو افتاده تا به مرز طبيعت و تجرد رسيده و از آخرين مرتبه طبيعت كه قدم برداشته به اولين درجه عالم تجرد قدم مىگذارد و از عالم شهادت گذشته به عالم غيب مىرسد. و اينكه از