تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٠ - نحوه وابستگى نفس به بدن بر مبناى حركت جوهرى
مثلًا مجرايى كه آخرش حيوانيت است، به حركت جوهريه سير مىكند و به مرتبه حيوانيت مىرسد. اگر در حيوانيت، جهت تجردى نباشد باز از طبيعت نگذشته و اگر حيوانى مثل فرس شد، چون قوه خياليه تجرد دارد، از طبيعت مىگذرد و به تجرد خيالى مىرسد، و اگر بختش بيشتر يارى كرد و در مجراى انسانى افتاد و در ميان راه و منازل نباتيت و حيوانيت از آسيب و آفت محفوظ ماند و در مجراى سير انسانى قرار گرفت، چون در بين صرافت قوه و محوضت فعليت است و طى مسافت مىكند، هر قدر در حركت باشد نمىتواند در فرديت متمحّض گردد. براى همين جهت است كه ما بالفعل انسان نيستيم و در حقيقت نمىتوان ما را فرد انسان شمرد، چون تعين نداريم و در جوهر خودمان متحرك هستيم، و صورت نوعيه انسانيه ما تكميل نشده و در سير قهرى طبيعى هستيم، و يگانه بذر عالم غيبيم كه در همين عالم سير مىنماييم.
منتها اگر اين بذر در طريق و مجراى مخصوصى قرار گيرد و مانع و قاسر و اشرارى جلوى او را نگيرد و بدون مانع با سير طبيعى در اين مجرا سير كند، به عالم غيب مىرسد و ممكن است در اين عالم، مجراى او طورى باشد كه متوقف نشود تا به آخرين نقطه مرز امكان و وجوب برسد و آن دار و منزلى در جوار واجب مطلق است كه در جوار رحمت حق برقرار مىشود، نعم الجار و قرّة اعين.
و بالجمله: اين بذر مثلًا از صورت منويه وقتى شروع كرد- چنانكه حضرت حق مىفرمايد: «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً» [١]- همين نطفه است كه در جوهر حركت مىكند و مدام متبدل مىشود تا صورت، به نفس متبدل گردد و اين نفس هم به سير طبيعى خود سير كرده و به يك مرتبهاى از تجرد مىرسد؛ گرچه در مرتبه ديگر، موجود طبيعى است اما پيوسته تجردش به همان حركت جوهريه زياد شده و وجهه طبيعى آن كم مىشود تا با حركت جوهريه به تدريج خود را از طبيعت بيرون مىبرد و وقتى مرتبه به مرتبه خود را از طبيعت بيرون
[١] انسان (٧٦): ٢.