تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٨ - نحوه وابستگى نفس به بدن بر مبناى حركت جوهرى
ماهيت بالعرض موجود است نه بالذات، اين است كه موجوديت ماهيت دروغ است.
و بالجمله: در صادر اول، مبدأ و «متعلّقٌ به» تمامش «متعلّقٌ به» است و ليكن در طرف متعلق، ديگر صرف التعلق نيست، بلكه به يك حيثيت متعلق و به حيثيت ديگر متعلق نيست و چون به صادر ثانى بياييم، ديگر مبدأ بتمام الحيثية هم، «متعلّقٌ به» نيست؛ چون گفتيم: حيثيت وجودى و حيثيت ماهيتى دارد و صادر هم بتمام الحيثية متعلق نيست، چون ذو الماهية است و حيثيت وجود هم دارد. و اگر به سراغ صادر و عقل ثالث بياييم، در آن، حيثيتِ عدم تعلق بيشتر مىشود، چنانكه در عقل ثانى هم كه علت آن است چون حيثيت وجودش كه مبدأ صدور و «متعلّقٌ به» است كم مىباشد در اين مرتبه جهت «متعلّقٌ به» بودن علت كمتر است و جهت تعلق متعلق هم كه وجودش است كمتر مىباشد تا به اين دار كثرت و طبيعت برسد كه در آن، جهت عدم تعلق، يعنى جهت ماهيت آن خيلى قوى بوده و جهت تعلق، يعنى وجود، ضعيف مىباشد.
دار كثرت چون مقرّ سلطنت ماهيت و شيطان است و به طورى جهت ماهيت در آن قوى است كه ديده عقل و ديده شخص، ماهيات را متباين از هم مىبيند، و دارى پر از وحشيها و درندهها و كثرات است كه بين اين موجودات طبيعى سنخيت ديده نمىشود، آخرين مرتبه منزل متعلق است كه متعلق نيز جهت تعلق آن ضعيف است تا آنجا كه كاد أن يكون عدماً، فيكون غير متعلق اصلًا. و ليكن هر چه از اينجا به بالا برويم جهت وجودى، يعنى جهت تعلقى بيشتر مىشود و همچنين جهت «متعلّقٌ به» بيشتر مىگردد تا برسد به آن مرتبهاى كه در آنجا تمام حيثيت از ناحيه مبدأ و صادر، حيثيت «متعلّقٌ به» و حيثيت متعلّقيت مىباشد، چنانكه گفتيم: آنجا مقر سلطنت الهيه مىباشد.
و شايد مراد از آيه شريفه «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى» [١] اين باشد كه جهتى جز جهت تعلق الهيه متصور نيست.
و بعد از اين تعلق كه بين الوجودين است، تعلق صورت به ماده است. و گفتيم نحوه تعلق نفس در ابتداى امر، اين نحوه تعلق است، منتها آن صورتى كه در مجرايش
[١] طه (٢٠): ٥.