تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٦ - نحوه وابستگى نفس به بدن بر مبناى حركت جوهرى
صورت به ماده، به ماده احتياج ندارد و ليكن وجهه طبيعى آن، سنخ احتياجش همان سنخ احتياج صورت به ماده است، چنانكه در مرحله اول به صورتى احتياج داشت و اين تعلق قهرى بوده و اين تطورات و سير جوهرى هم طبيعى مىباشد. البته نه اينكه تعلقش براى استكمال فضايل باشد، بلكه اين گونه تعلق، تعلق طبيعى است كه نحوه وجود آن از اول از صورت ضعيفهاى كه در عالم بوده شروع مىشود و كم كم به سير طبيعى قهرى سير كرده تا مىرسد به صورتى كه آن صورت اگر ترقى كند وجهه تجردى پيدا مىكند و نفس مىشود.
بلى، در اين سير جوهرى قهرى طبيعى مىتواند با فضايل و يا رذايل، استكمال نمايد و وقتى وجهه تجردى تمام شد و وجهه طبيعى به جهت سير جوهرى آن باقى نماند، اين نفس كه در اول امر احتياجش همانند احتياج صورت به ماده بود و به بدن احتياج داشت بعد از اينكه سير طبيعى خود را تمام كرد مطلب عكس مىشود، يعنى از بدن مستقل شده و بدن به او محتاج مىشود و در نتيجه نفس مىتواند بدن را خلق كند و در نشئه ديگر سِمَت علّيت نسبت به بدن پيدا كند و در نشئه ديگر همين بدن طبيعى را ايجاد كرده و بر او قيّوميت داشته باشد.
بالجمله: در انحاء تعلق مىگوييم: اعلى مرتبه تعلق، بين دو وجود مطلق است.
وجود مبدأ اعلى و وجود منبسط كه وجود اطلاقى است و اين وجود منبسط عين تعلق به صرف الوجود است بدون اينكه حيثيتى غير از حيثيت وجود داشته باشد. «متعلّقٌ به» تمام حيثيت او، حيثيت وجود است، كه همان حيثيت بتمامها براى وجود منبسطى كه تمام حيثيت او حيثيت وجود است «متعلّقٌ به» است.
و الحاصل: متعلق، به تمام حيثيت كه حيثيت بسيطه است متعلق مىباشد؛ چون وجود صرف و مطلق بدون حد است، فلذا متعلق هم به تمام حيثيتش، حيثيت تعلق است.
نگوييد: وجود معلولى بايد نقص داشته باشد و اين مستلزم ماهيت است، پس وجود معلول داراى دو حيثيت مىشود، حيثيت وجود كه به آن حيثيت متعلق است، و