تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٥ - نحوه وابستگى نفس به بدن بر مبناى حركت جوهرى
بلى اگر آن اولين صورت ضعيفهاى را كه بر هيولاى اولى وارد شده، با اين نفس فعلى ملاحظه و مقايسه كنيم به ناچار آن خليقه ضعيفه اوّلى، با اين لطيفه شريفه آخرى، كمال غيريت و بينونت را در نظر انسان جلوه خواهد داد و بين آن وجود عَفِن، و بين اين شىء معطّر و لطيف تفاوت زيادى خواهد بود، ما للتراب و ربّ الارباب؟
و ليكن اگر با در نظر گرفتن مراحل و منازل متوسطه ملاحظه شود بين آن خليقه ضعيفه و اين لطيفه، كمال ارتباط را ملاحظه مىكند.
اگر درخت تنومندى كه عرض و طول آن چندين متر مىباشد و سر به فلك كشيده و ضخامت دارد، و آن هيكل بسيار تنومند داراى شاخ و برگ و ريشههاى فراوان را با يك تخم ملاحظه كنيم و آن زمانى كه از هسته پوسيده يك ريشه لطيفِ سبزِ كوچكى سر درآورده ملاحظه نماييم، چگونه مىتوان باور كرد كه آن سبزه لطيفه، همين درخت غول پيكر است. ولى اگر آن مراحل را در نظر بياوريم، هيچ جاى استبعادى نمىماند.
و به همين مقياس اگر اولين صورت را با نفس ملاحظه كرده و با ملاحظه متوسطات، همين صورى كه در قرآن فرموده به انضمام ملاحظه صورى كه متدرّجاً قبل از انعقاد نطفه بوده است به ترتيب و با ترقىِ سير جوهرى در نظر آوريم، مىرسيم به آنجايى كه الطف موجودات طبيعى و معتدلترين آنها، يعنى مغز انسانى پيدا شود و اين جسمى است كه الطف و اعدل از آن، زير قبه كبود عالم، جسمى نيست و اين عرش بدن انسانى است.
و اين عرش بدن كه پيدا شد، اولين مرتبه تجرد كه لمس باشد با حركت جوهرى از مغز پيدا مىشود و كم كم به جايى مىرسد كه نفس توليد مىشود. پس نفس، وليده عالم طبيعت است، البته نه اينكه انبارى را از روح پر كرده باشند و وقتى كه در اينجا اسكلتى از انسان درست كردند به انباردار بگويند: يكى از آن ارواح را از انبار بيرون آور، تا در اين اسكلت داخل كنيم. بلكه نفس جسمانى الحدوث بوده و چنانكه گفتيم كيفيت تعلق آن در مرحله اول، تعلق صورت به ماده بوده و كم كم به هر اندازه از تجرد كه حاصل نمود، به همان اندازه مستقل مىگردد. و آن وجهه تجردى همانند احتياج