تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٣٧
ملت عشق از همه دينها جداست
عاشقان را مذهب و ملت خداست .....
٢: ٣١٦
ناريان مر ناريان را جاذبند
نوريان مر نوريان را طالبند .....
١: ٣٢٧
نظرى كرد كه بيند به جهان صورت خويش
خيمه در آب و گل مزرعه آدم زد .....
٢: ٢٦٩
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار
چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم .....
٣: ٢٢٩
نيم ز لطف تو نوميد گر خطايى رفت
گنه ز بنده و بخشايش از خداوند است .....
٣: ٦١٠
وحدت منم، كثرت منم
معنى منم، صورت منم
اول منم، آخر منم
باطن منم، ظاهر منم
عِلوى منم، سفلى منم
دنيا منم، عقبا منم
هم نور و هم ظلمت منم
پنهان و هم پيدا منم
غايب منم، حاضر منم
يكتا و بىهمتا منم
حجت منم، دعوا منم
عين همه اشيا منم .....
٢: ٢١٥ و في كل شيء له آية
تدلّ على أنّه واحد .....
١: ٣٣ و ٢: ٨٠، ٨١
وكل إلى ذاك الجمال يشير ........
٢: ٤٤
هر كس سر سودايى دارند و تمنايى
من بنده فرمانم تا دوست چه فرمايد .....
٣: ٦١٠
هر گياهى كه از زمين رويد
وحده لا شريك له گويد .....
١: ٣٣ و ٢: ٣٠، ٨٠، ٨١
همه چشميم تا برون آيى
همه گوشيم تا چه فرمايى .....
٣: ٦١٠
همه عالم صداى نغمه اوست
كه شنيد اين چنين صداى دراز .....
٢: ١٧٩
يكى قطره باران ز ابرى چكيد
خجل شد چو پهناى دريا بديد
كه جايى كه درياست من كيستم
گر او هست حقا كه من نيستم
چو خود را به چشم حقارت بديد
صدف در كنارش به جان پروريد
سپهرش به جايى رسانيد كار
كه شد نامور لؤلؤ شاهوار
بلندى از آن يافت كو پست شد
در نيستى كوفت تا هست شد
تواضع كند هوشمند گزين
نهد شاخ پر ميوه سر بر زمين .....
١: ٢٠٦