تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٣٦
پاى استدلاليان چوبين بود
پاى چوبين سخت بىتمكين بود .....
١: ٢٣٧
جان قصد رحيل كرد گفتم كه مرو
گفتا چه كنم خانه فرو مىآيد .....
٣: ٢٦٣
جلوهاى كرد رُخش ديد ملك عشق نداشت
عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد .....
٢: ٢٦٩
جهان چون خط و خال و چشم و ابروست
كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست .....
١: ٣١٧
خاك بر فرق من و تمثيل من ........
١: ٢١، ٤٠، ٧٩
خوبرويان گشادهرو باشند
تو كه رو بستهاى مگر زشتى .....
١: ١٦٠
در پيش مثال رخ تو بنشستند
انگشت گزيدند و قلم بشكستند .....
١: ٣٩٥
دل هر ذره را كه بشكافى
آفتابيش در ميان بينى .....
٢: ٢٦٩
ذره ذره كاندرين ارض و سماست
جنس خود را همچو كاه و كهرباست .....
١: ٣٢٧
ز حسن يوسف رويت يقين دارم جهان پُر
دگر باره به زيبايى زليخاى جوان آيد
نثار عقد مرواريد دندان تو بايد اينك بهاران ابر نيسانى به عالم دُرفشان آيد .....
١: ٣٩٥
سر ما پيش تو از بار گنه، در پيش است
جرم ما بيش ز حد، لطف تو بيش از پيش است .....
٣: ٦١٠
صياد همو، صيد همو دانه و دام هم اوست
عشاق همو، عشق همو، عاشق و معشوق هم اوست .....
١: ٢٩٤ و ٢: ١٤١
عارفان هر دمى دو عيد كنند
عنكبوتان مگس قديد كنند .....
١: ١٢٤
كل ما في الكون وهم أو خيال
أو عكوس في المرايا أو ظلال .....
٢: ١٥
گرچه غم افزون ز حصر و درد بيرون از حد است
شاد باش اى دل كه آخر غم گسارى مىرسد .....
٣: ٦١٠
ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد
هم مگر پيش نهد لطف شما گامى چند .....
٣: ٦١٠
مجموعه كون را به قانون سبق
كرديم تصفّح ورقاً بعد ورق
حقا كه نديديم و نخوانديم در او
جز ذات حق و شئون ذاتيّه حق .....
٢: ١٥
مطلق آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبد اللَّه بود .....
٢: ١٩٠