تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٠٣ - فصل ششم بيان آنچه كه از انسان باقى مىماند
فصل ششم بيان آنچه كه از انسان باقى مىماند
[١]در يك روايت عامى از حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم منقول است:
«كُلُّ ابْنِ آدَمَ يَبْلَى و يَأْكُلُه التُّرابُ إلا عَجْبُ الذَّنَبِ مِنْه» [٢]
علما در تفسير «عَجْبُ الذَنَب» اختلاف كردهاند. بعضى از متكلمين گفتهاند: «عجب الذنب» عبارت از استخوان آخر ستون فقرات است كه دم حيوانات از آنجا در مىآيد و در فارسى آن را دمچه گويند. و اين دمچه نمىپوسد و همين، در بقاى بدن انسان كفايت مىكند؛ زيرا در هاضمه هيچ آكلى هضم نمىشود، و بعضى ديگر گفتهاند: عبارت از اجزاء اصليه است.
غزالى گفته: عبارت از نفس است، [٣] و تفاسير ديگرى را نيز گفتهاند.
مرحوم آخوند مىگويد: «عجب الذنب» عبارت از قوه خياليه مىباشد كه آخرين مرتبه عالم غيب است و دار طبيعت و شهادت كه دنباله عالم و به منزله دم سراسر عالم است، از آن شروع مىشود؛ گرچه خودش از دم و دنباله نيست، ولى چون از او دار طبيعت و دنباله عالم خارج شده است كأنّه از آن روييده است، پس قوه خيال و مرتبه خياليه، غيب نيست، بلكه عالم شهادت است و اين قوه خياليه كه نفس خيالى است نمىپوسد و تمام قوا در آن عالم، در آن جمع است، به طورى كه قوه خيال، عين حس و بصر و سمع است.
[١] اسفار، ج ٩، ص ٢٢١.
[٢] مسند احمد، ج ٢، ص ٤٢٨.
[٣] رجوع كنيد به: فتوحات مكيه، ج ١، ص ٣١٢؛ اسفار، ج ٩، ص ٢٢١.