تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٨١ - اصل نهم قيام صور تخيلى و ادراكى به نفس در تمام مراتب
الْقِتالَ» [١] كه آن طايفهها هر يك قول ديگرى را با ذكر برهان ابطال نموده و اين مقاتله آنها، مؤمنين را از مقاتله با ايشان كفايت كرده است.
و اما قول اشراقيين را آخوند رحمه الله ابطال نموده، [٢] به اينكه احاطه قيّومى نفس موجب ادراك نفس است و نفس بر چيزى كه معلول خودش نيست، احاطه قيّومى ندارد، و خارجيات، معاليل نفس انسانى نيستند تا صور ادراكيه نفس باشند، بلكه اينها كه معاليل الهيهاند، معلومات و مدرَكات علل قيّوم خودشان هستند و چون صور محسوسات در مرتبه حس، مظاهر نفس هستند و صور متخيلات در مرتبه تخيل، معلول نفسند، بنا بر اين مدرَك نفس مىباشند و ما دام كه نفس در طبيعت است و وجود طبيعى دارد در عين حال وجود برزخى هم دارد و چه بسا وجود عقلى هم- مثل بعضى از كمّلين- داشته باشد؛ يعنى موجودى ذو مراتب است.
بنا بر اين: نفس از اين حيث كه مادى است، حصول صور محسوسه به فعاليت نفس در مظاهر، بر شرايط و معدّاتى موقوف است كه براى هر يك از محسوسات، حواسى لازم است و حقيقت رؤيت با اين صورى است كه در مظهر ابصار است. و ما دام كه نفس در طبيعت مشغول است و از ماده رها نشده و از اين اختلاط خالص نگرديده و با موجودات طبيعى سر و كار دارد، هم مدرِك و هم مدرَك و هم ادراك، ناقص است؛ لذا با اينكه هر صورتى در مظهر حسى با فعاليت نفس است ولى ضعيف است، اما وقتى كه از اختلاط طبيعت فارغ شد و موجود برزخى، منقطع از دار طبيعت شد، هر صورت متخيلهاى كه در آنجا انشا مىكند، موجودات خارجى و قائم به نفس مىباشند و ارتباط معلولى و تقوّمى با نفس دارند؛ چنانكه در اين نشئه براى مبرسمين و نائمين، حقيقت رؤيت و حقيقت سمع و غيره اتفاق مىافتد و مبرسم و نائم، حقيقةً مىبينند نه اينكه خيال رؤيت مىكنند؛ چون خيال رؤيت، غير از رؤيت است.
منتها گاهى صور، در حس مشترك از صقع نفس منحدر مىشوند و قبل از آنكه به
[١] احزاب (٣٣): ٢٥.
[٢] اسفار، ج ٨، ص ١٨٢.