تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٧٨ - اصل هفتم عينيت وحدت شخصيه و نحوه وجودى اشياء
كه در عالم شهادت، بصر، غير سمع است و سمع، غير ذوق مىباشد؛ با يك چيز مىبيند و با يك چيز مىشنود، ولى در باطن، قوه مشتركه، هم مىبيند، هم مىشنود، هم ذوق مىكند، در عين حال كه سمع است، در باطن بصر است، در عين حال كه بصر است، در باطن ذائقه است و از باطن كه بگذرد همه قواى ظاهر و باطن از قبيل قوه خيال، وهم، حافظه، ذاكره آنجا هست و بوحدته هم ذائقه است ذوق مىكند، و هم باصره است مىبيند، الى آخر القوى.
اعضا و جوارح و قواى ظاهرى و باطنى در آن مقام جمعند و آن باطن در عين بساطت هويتش، باطن همه اين ادراكات است؛ موجود عقلى را مىبيند، به همان حقيقت ديدنى كه موجود طبيعى را اين ديده طبيعى مىبيند، و اصل ديدن يك نحوه ادراك است و در ادراك، اين شروطى كه در فصول ادراك بصر طبيعى شرط است، دخالت ندارد و اين شروط عبارتند از محاذات بين اين ديده ظاهرى و شىء مرئى، و نورى از خارج، و نورى از ديده، و اينكه خيلى بين آنها بُعد نباشد، و تا اندازهاى هم بايد بين مردمك چشم و شىء مرئى فاصله باشد، اما همه اين شروط آن نحوه از ادراك است كه ديدن ناميده مىشود، اصل اين نحوه از ادراك در باطن است و لذا موجودات عقلى را هم مىتواند ابصار كند، اما اين شروط در آنجا لازم نيست، بلكه لازم است كه نباشد، و همين طور همان درّاك مبصرات در آن مرتبه، درّاك مسموعات است، اما نه به جهتى غير جهت ابصار؛ زيرا آن جهت ندارد و بسيط است.
معناى ابصار و سمع اين نيست كه انّه يعلم المبصرات و انّه يعلم المسموعات، علم به مبصرات غير ابصار است، بلكه حقيقة الرؤية و حقيقة السماع است، و كسى كه گفت: «اللَّه بصير» يعنى: انّه يعلم المبصرات، و يا اينكه «اللَّه سميع» يعنى: انّه يعلم المسموعات، [١] غلط گفته و نفهميده و چنين نيست، بلكه يرى و يسمع.
پس وجود هر قدر جمعتر شد، همه حقايق را داراست و نفس هر قدر حركت
[١] اين قول منسوب است به بعضى از متكلمين، رجوع كنيد به: كشف المراد، ص ٢٨٩ و اسفار، ج ٦، ص ٤٢٢.