تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٧٧ - اصل هفتم عينيت وحدت شخصيه و نحوه وجودى اشياء
اين است كه وجودش وجود حركت نباشد، بلكه يك موجود عقلانى فوق الطبيعه- مثل عقل اول و ثانى- باشد و اين همان فرض عدم وجود حركت است.
پس معلوم شد حركت اينيه به هر اندازه زياد باشد، از اول عالم تا آخر عالم اگر موجودى در ايْن و مكان حركت كند و توقف نداشته باشد، يك هويت و يك حركت است، منتها حركت طولانى است، اگر ما طبق براهين حركت جوهريه اثبات كنيم كه هر موجود طبيعى- خصوصاً انسان كه مورد بحث اصلى ماست- در اصل ذات و جوهر در حركت است؛ يك هويت متدرج و يك نحوه وجود سيّال خواهد بود، منتها در حركتِ اينيه سيلان و حركت در اين است، ولى اينجا ذات و اصل الجوهر، از مرتبه طفوليت طبيعت و دامنه هيولى و امّ الطبيعه برخاسته و تمام مراتب طبيعت را سير كرده و به افق طبيعت رسيده و از سرحد عالم برزخ گذشته و در آنجا تعين پيدا كرده و توقف حاصل نموده و مستقر و برقرار و ثابت مىگردد و عين همان هويت و هذيّت كه در طبيعت سير مىكرد، وحدت شخصيهاش باقى است؛ چنانكه نطفه و علقه و مضغه يك هويت است كه اين تطورات را دارد، منتها در مرحله اول تطوراتش به صورت نطفه است.
پس معلوم شد كه انسان وقتى با حركت به عالم برزخ رسيد و جسم برزخى شد، همين شخص و همين هذيّت باقى است، اگر او را بياورند و بگويند كه در اول طفوليت چرا فلان كار را كردى و چرا به فلان كس بىجهت سيلى زدى، پس بايد سيلى بخورى، به همان شخص سيلى مىزنند و اگر دستش را داغ بزنند همان دست و همان هذيّت و شخص را داغ كردهاند كه سيلى زده بود.
و الحاصل: انسان يك هويت است كه اين يك هويت، چون حركت و سيلان دارد صاحب مراتب است و هر قدر بالا مىرود، وجود جمعتر مىشود و جنبه كثرت او ضعيف و وحدت، قوّت مىگيرد. نطفه كه در رحم مادر قرار گرفت، بعد از آن همه تطورات و سير تطور، به اول درجه ضعف در وجود رسيده و لمس پيدا مىكند و همين طور قوّت گرفته و مظاهر متعدده به نحو كثرت قوا موجود مىشود، در صورتى