تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٧٤ - اصل هفتم عينيت وحدت شخصيه و نحوه وجودى اشياء
دارند، به همان نحوه تشخص هم دارند و به همان نحوه وحدت هم دارند و چنانكه وجود واجبى، وجودى است كه نحوه وجودش ثبات و قرار است و قرار و ثبات، تمام الذات و عين هويت اوست، همين طور اگر يك نحوه وجودى باشد كه نحوهاش تقضّى و تصرّم باشد و هويتى باشد كه بعينها تدرج و به تمام الذات حركت و سيلان باشد، اين وجودى است كه هذيّتش، عين همان تدرج هويت است و وحدت او به همين نحوه وجودش است و اين موجود متشخص واحدى است كه به تمام الذات و الهويه، شخصيت واحده متدرّجه است؛ اين نحوه وجود به هر مرتبه از مراتب وجود كه برسد، يك هويت و يك شخصيت است، اگر حركت و تدرج باعث تغيير شخصيت و هذيّت او باشد كه شخصيتش غير از شخصيت اوليه او گردد، بايد اصل وجودش از بين برود تا شخصيتش از بين برود و حال اينكه نحوه وجود اگر به نحو تقضّى و تصرّم باشد، وحدتش هم اين گونه وحدتى است.
و منشأ اصلى اشتباه حضرات كه مىگويند اگر اين طور باشد اصل شخصيت تغيير مىيابد، از اينجاست كه مراتب وحدت را حفظ ننمودهاند و همان وحدتى را كه در مجردات و هويات ثابته كه ثبات و قرار، تمام ذاتشان مىباشد قائلند، از مثل وجوداتى كه نحوه وجودشان اصلًا متقضى و متصرم و متدرّج است- مثل زمان- متوقعند، حال آنكه انتظار اين چنين وحدت، از چنين موجود طبيعى تدرجى، مثل انتظار وجود عقلى ثابت مجرد فوق الطبيعه از وجود طبيعى تحت الطبيعه است.
پس نحوه وجود موجود، هر طورى باشد به همان نحو وحدت دارد و هذيّت و شخصيت او به عين همين وجود است، و اگر فرض شود اين چنين وجودى از عالم طبيعت حركت كند، از آن نقطه پايين طبيعت و آخرين خيمه اين عالم كه در مرز و سرحد عدم زده شده برخيزد با حركت كه عين نحوه وجود اوست تا به آخرين خيمه عالم طبيعت كه سرحد عالم مثال است برسد و به عالم مثال وارد شود، اين چنين موجودى كه عصاره عالم طبيعت يعنى انسان است، و كلام ما هم در اين عصاره است، عيناً همان است كه از خيمه قريب العدم عالم برخاسته است، بدون اينكه ادنى مجاز و