تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٦٩ - اصل ششم هويت انسان به نفس است نه بدن
اصول دهگانه تعبير مىكند، [١] با اينكه تعداد اصولى كه در كتاب به نام اصل ذكر شده، يازده تاست.
على اىّ حال: خوب بود اين اصل را به عنوان نتيجه اصل پنجم قرار دهد؛ زيرا در اصل پنجم مقصود اين بود كه شيئيت شىء به صورت و به فصل اخيرش است و در اين اصل خصوص انسان ذكر مىشود كه نفس انسان كه صورت اخيره اوست، شيئيت انسان به آن است؛ و از شرحى كه در خصوص انسان داده مىشود، معلوم مىشود كه نتيجه اصل پنجم است و چون اصل منظور ما معاد انسان است، لذا در نتيجه خصوص انسان را ذكر مىكنيم و مىگوييم: انسان يك موجودى است كه در طبيعت، ساير است و سيرش به طرف تكامل است؛ يعنى انسان به سير طبيعى در حركت است و از هيوليت طبيعت تا نقطه حقيقت و از مرتبه شهادت تا مرتبه غيبت، فاصله سير اوست.
اگر اخترامى حاصل نشود و بتواند اين مسافرت را ظاهراً و باطناً به طور سلامت خاتمه دهد، يك موجودى مىشود كه آخرين شرافت و لياقت و كمال را در بين موجودات امكانى حائز مىباشد.
اما اگر در بين راه اخترامى حاصل شود، از قبيل امراض و ناخوشيها و هدم و غرق و قتل، اين اخترام در ظاهر نگذاشته قواى حيوانيه و جهت حيوانيتش به طور طبيعى كامل شود، اين اخترام چندان مهم نيست، اخترام مهم آن است كه در جهت باطن حاصل شود و انسان دچار قطّاع الطريق راه انسانيت گردد.
آن نقشهاى كه با مزاج انسانيت سازگار است و خداوند متعال آن نقشه را به انبيا وحى كرده و مرسلين آن نقشه سير انسانى را آوردهاند و دستور دادهاند كه راه مستقيم انسانيت اين است، اگر قطّاع الطريق بگذارند كه حركت باطنى انسان طبق اين نقشه باشد، براى چنين كسى اخترامى حاصل نيست و به آنجايى مىرسد كه حركت بر طبق نقشه، مستلزم وصول به آن مقصد و منزل است، و اگر براى انسان اخترام حاصل نشود و اين مسافت را به سلامتى طى كند، وقتى كه راه به آخر رسيد، يك ميوه رسيده است
[١] اسفار، ج ٩، ص ١٩٧.