تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٥٦ - اصل اول اصالت وجود
هكذا در ساير اسماء و صفات، و حال آنكه هيچ كس نگفته است كه مفهوم علم- مثلًا- عين مفهوم قدرت است، بلكه مفهوم و ماهيت علم و قدرت و اراده و اسماء ديگر بما هى مفهومات و ماهيات، غير از ماهيت و مفهوم ذات است اگر چه ماهيتش براى ما مجهولة الكنه باشد، پس اينها همه از يكديگر مستقل بوده و بالذات متباين مىباشند.
چنانكه بنا بر اصالت وجود در مقام تكثير و اخذ مفاهيم، هر گز مفهوم علم، به مفهوم قدرت و مفهوم اراده، به مفهوم قدرت بر نمىگردد، بلكه در مقام توحيد است كه همه اين مفاهيم به ذات بر مىگردند و مقام توحيد فقط با مبناى اصالت وجود ممكن است، ولى بنا بر اصالت ماهيت، توحيد غير ممكن است، و اگر جهت وحدت را كه وجود است اعتبارى بدانيم وحدت حقيقيه، غير ممكن و محال است، پس دستگاه توحيد به هم خورده و اصل مبدأ از دست مىرود و ذات و اسماء و صفات، ماهيات غير مرتبط به هم مىشوند و ماهيات ديگر هم به آنها مربوط نمىشوند.
و بالاخره هر ماهيتى مستقل و غير مربوط به ديگرى است و تمام عالم از متباينات بالذات تشكيل مىيابد و همه يا واجب مىباشند و يا ممكن و فقط اسمى از واجب و ممكن به طور تشريفاتى مطرح خواهد بود، اينها همه نتيجه اصالت ماهيت است، ايّها الموحّد المقدّس!
اما اگر به اصل شريف اصالت وجود قائل باشيم؛ چنانكه برهان به ناچار عقل را به آن مؤمن مىكند و آن اينكه تمام اسماء و صفات مصداقاً عين واحد بوده و حقيقت واحده مىباشند و به جز يك هويت بسيطه چيز ديگرى نيست و هر چه از او صادر شود از ذات او صادر مىشود؛ چون اراده، عين ذات و تمام اراده، تمام ذات است، پس هر چيزى كه با اراده صادر مىشود، از تمام ذات صادر مىشود و آنچه از تمام ذات صادر مىشود، از لوازم ذات است؛ لازم، عين مراد و مراد، عين لازم است و لزوم بين ذات و مراد آن چنان شديد است كه اشدّ از آن، لزومى متصور نيست؛ چون مراد، از لوازم اراده است و اراده هم كه عين تمام الذات است، پس مراد، عين لازم ذات است؛ نه اينكه ذات، چيزى باشد و اراده هم چيزى باشد تا لازم اراده، عين لازم ذات نباشد.