تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٣٥ - اقوال چهارگانه در كيفيت معاد
صحبت است با اينكه كسى كه در كنارش است نه آبى، نه باغى، نه سيبى، نه بوى سيبى، نه صاحب جمالى و نه سايه صاحب جمالى نمىبيند.
خلاصه، قضيه حشر را اين دسته اين طور گمان كردهاند، پس اگر خواب و رؤياى ديده شده، دائمى باشد و رؤيايش از قسم اول باشد، در عذاب دائمى است، و اگر از قسم دوم باشد، در نعمت دائمى است و در حشر بيش از مرحله خيال، چيزى لازم نيست، و اين از باب «خُذ الغايات و اترك المبادى» است، كه مطالب پيش ايشان باشد نه مبادى؛ وجود خارجى عقرب و نار و مار از مبادى است و وجود عقرب در اصل تألم بيگانه است؛ چون عقرب كارى كه مىكند، زهر را داخل بدن مىكند، اين خودش تألم نمىآورد، بلكه كار او توليد سوء المزاج است و سوء المزاج كه پيدا شد، افتراق اجزاء حاصل مىشود و آن گاه درك و جهت ادراكى اين تفرّق اجزاء، توليد تألم مىكند، اگر بالفرض كسى جهت ادراكى اين معنى را نداشته باشد، متألم نمىشود، پس وجود خود عقرب، سبب بعيد و از مبادى تألم است و اگر ما فرض كرديم كه تألمى بدون مبادى خارجيه حاصل شد، اين حقيقةً تألم است، و اگر به واسطه جهت ادراكى، مطالب موحش از داخل خيال درك شود و در خارج هيچ وجود منحازى نباشد، همين در اصل حصول تألم و تعذب كافى است بلكه زياده از اين- با وجود استغناى از وجود واقعى خارجى منحاز از عالم خيال- لغو و بيهوده است.
اگر در عالم طبيعت غير از اينكه وجودات اينها باعث تألم و تأذّى باشند، فايده ديگرى نداشتند، مىگفتيم در آنجا هم لغو است و اصل حكمت مقتضى عدم ايجاد آنهاست، و ليكن دار طبيعت خودش يك عالمى است كه وجودات خاصه و خارجيت آنها براى كمالشان مىباشد، لذا در آنجا لغو نيست، و در عالم حشر هم غايت آن ثابت است؛ زيرا به ضرورت پيوسته است كه مردم به كيفر اعمال؛ يعنى به جزاى اعمال حسنه و يا اعمال قبيحه برسند و ما بيش از صور خياليهاى كه در اطراف وجود انسان به صورت خيال باشند، در اصلِ مقصود لازم نداريم و زايد بر اين، ما زاد بر غرض است و لذا در عالم حشر همه چيزها به وجود خياليه و صورت خيالى موجود است، نه اينكه