تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٣١ - كلام آخوند در رد اين جواب
كلام آخوند در رد اين جواب
آخوند يك قسمت اين حرف را گرفته است كه آن اشكال تناسخ مىباشد و مىفرمايد: تناسخ يك معناى تشريعى و تعبدى نيست كه در آن از الفاظ، ظهورگيرى شود و يا قدر متيقّن اجماع اهل شرايع را گرفته و دليل لُبّى داشته باشيم تا به موارد ظهور ادله لفظيه، اقتصار و يا به مورد قدر متيقن اجماع اكتفا نماييم، بلكه بر ابطال تناسخ برهان عقلى داريم و برهان عقلى تخصيصبردار نيست و لذا در ما نحن فيه هم برهان جارى است كه تناسخ را باطل مىكند. [١]
مرحوم آخوند بعد از اشكال تناسخ، اشكال مشهور را ذكر كرده، نه اينكه اشكالى را كه بنا بر عقيده خود به حركت جوهريه، در بطلان تناسخ دارد ذكر كند؛ آن اشكال معروف و مشهور اين است كه موادِ قابل، به فيض فيّاض، واجب الفيض شده و چون قابليت پيدا كردند، بدون تأخير افاضه فيض مىشود و گر نه تخلف علت از معلول لازم مىآيد، و اگر نفس سابق هم باشد، لازم مىآيد دو نفس در يك بدن و دو صورت در يك ماده باشند.
و الحاصل، اگر ترتيب و تنظيم اجزاء باعث قابليت آنها براى حلول و القاى نفس به بدن باشد، لازم مىآيد بدون تأخير و به محض بودن قابليت از مبدأ، نفسى افاضه شود و اگر نفس سابق هم بيايد، دو نفس در يك بدن خواهد بود، و اگر بعد از قابليت از ناحيه فيّاض، نفسى افاضه نشود تا زمانى كه نفس اول بيايد و به بدن وارد بشود، اين معنى مستلزم انفكاك معلول از علت مىباشد؛ اگر چه در يك آن باشد و اين هم محال است، پس تناسخ بنا بر قول مشهور عقلًا و بدون استثنا مستحيل است.
بنا بر عقيده خود آخوند- كه به حركت جوهريه قائل است- مفارقت نفس از بدن، به مجرد شدن و بالفعل گرديدن آن است و اگر بخواهد دوباره وارد بدن بشود، چون مادامى كه در بدن است بايد جهت قوه داشته باشد؛ پس بايد فعليت به بالقوه بودن
[١] اسفار، ج ٩، ص ١٧٠.