تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٩٥ - ادله آخوند بر وجود عقل فعّال
وجود نفس هم اين چنين است؛ چون نفس عاقل بالقوه است، بلكه حقيقت تمام عالم طبيعت، متعلق به عالم عقل است، در نتيجه نفس بدون توسط عقل، ممكن نيست مرتبط به ذات اعلى باشد و لذا جز عقل چيزى نمىماند تا صلاحيت مخرجيت و محركيت نفس را داشته باشد.
برهان ديگر بر وجود عقل فعّال از نفس اين است كه گفتهاند: در محسوسات بايد قوه مدركه، غير از قوه حافظه باشد؛ چون ما بعضى از محسوسات را درك مىكنيم و سپس از آن غافل مىشويم و دوباره آن را عودت مىدهيم و چون قوه مدركه، قوه انفعالى است و قوه حافظه و تذكر، قوه فاعلى است، ممكن نيست منفعل عين فاعل باشد، و لذا در محسوسات به دو قوه قائل شدهاند و در مقدّم دماغ هم براى آنها مظاهر قائلند. [١]
نسبت به معقولات هم، چنين است كه مىبينيم نفس، قوه درّاكه دارد و با آن، مجردات را درك مىنمايد و چون گاهى از آن صورت معقوله مجرده غفلت دارد و متوجه هم مىشود كه اگر آن را بداند چه بسا طول مىكشد تا آن را استرجاع كند، پس معلوم مىشود كه مخزن آن غير قوه دراكه و عقل انسانى است، ولى چنانكه در محسوسات به دو قوه قائل شدهاند در اينجا نمىتوان به دو قوه قائل شد؛ زيرا در انسان دو عقل مجرد نيست تا با يكى مجردى را درك كند و با ديگرى حفظ نمايد و گر نه لازم مىآيد كه انسان، دو صورت داشته باشد و اين هم ممكن نيست- اما قواى ديگر ممكن است متعدد باشند؛ چون قوا، مانند قوه باصره و سامعه و ذاكره و حافظه و حس مشترك، صورت نيستند- و چون تعدد در مرتبه تجرد ممكن نيست، پس مخزن نفس در مجردات، موجود عقلانى و عقل فعّال مىباشد كه عقل به واسطه ارتباط نفس با او و فناى نفس در او، آن حقيقت مجرد را درك مىكند و اگر ذهول كرد، يعنى ارتباط ضعيف شد، ممكن است نسيان حاصل شود و قابل استرجاع نباشد. بلى اگر خيلى ضعف پيدا نكرده باشد، قابل استرجاع است كه با توجه نفس حاصل مىشود و اين
[١] شرح اشارات، ج ٢، ص ٣٣١- ٣٥١.