تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٩٠ - علت اختلاف در اتحاد عقل فعّال با نفس
از براهين ديگر بر ابطال اتحاد عقل فعّال با نفوس اين است كه: عقل در قوس نزولى بوده و فاعل مادون است و ارتباط فاعلى با عالم مادون و طبع دارد، پس چطور ممكن است در قوس صعود براى نفوس، غايت باشد و از آنها متأخر بوده و ارتباط آنها با او بعداً و متأخراً حاصل شود؟ زيرا چيزى كه در مرحله اول به ارتباط فاعلى با او در ارتباط بوده، چگونه متأخراً با اينها ارتباط حاصل مىكند؟ با اين بيانات قول به اتحاد را ابطال كردهاند.
علت اختلاف در اتحاد عقل فعّال با نفس
به نظر مىرسد كه هر كدام از دو گروه در مجلس خلوتى نشسته و حرفى گفتهاند و اثبات و نفى هر قسمت و هر طايفه بدون برخورد با ديگرى بوده است؛ زيرا مدعى اثبات، معنايى را ادعا كرده و متوجه مقصودى بوده و موضوعى را تعقيب كرده است و نافى هم معناى ديگرى را در نظر گرفته و آن را تعقيب كرده و دعواى مثبِت را مستقبح و مستنكر شمرده است؛ و اين موضوع را بدنامى و مخالفت با فلسفه دانسته است.
بالجمله: طرفين روى يكديگر را نديدهاند و مقصودشان را در خلوتخانه گفتهاند و البته كار خلوت، محبوس خلوتخانه است، و لذا ما مىگوييم:
مقصود قائلين به اتحاد اين نيست كه دو شىء مقابل هم بودهاند مثل اثنين و واحد و اثنين برمىگردد و واحد مىشود؛ چون اين شدنى نيست؛ حرف قائلين به اتحاد اين نيست كه عقل فعّال با نفوس، وحدت تقابلى عددى دارد، بلكه وحدت آن، غير از وحدت عددى است و نسبت آن به نفوس مثل نسبت دو ماهيت بشرط شىء نيست، چنانكه در باب ماهيات، دو شىء بشرط شىء قابل اتحاد نيستند؛ نسبت دو وجود در باب وجود، مثل نسبت دو ماهيت در باب مفاهيم است كه هر دو لا بشرطند و يا يكى بشرط شىء و آن ديگرى لا بشرط است، چنانكه در حقايق هم بنا بر قول خود مشائين قائلين به هيولى، وجودى لا بشرط هست كه با صور نوعيه طبيعيه ديگر قابل اتحاد است و لو صورت ديگر بشرط شىء باشد و يا اينكه آن هم لا بشرط باشد، و يا صورت