تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٩ - آيه شريفه «وَ كَذلِكَ نُرِى إبْرَاهيِمَ»
مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» [١] مىباشد، البته رؤيت ملكوت توسط ابراهيم عليه السلام نه اين است كه با اين ديده بوده است، بلكه رؤيت شهودى و حضورى و عقلانى بوده است؛ زيرا رؤيت عقلانى هم امكان دارد و لازم نيست كه انسان فقط با اين دو ديده چيزى را ببيند تا رؤيت متحقق گردد، بلكه در خواب هم رؤيت داريم با اينكه اين دو ديده روى هم گذاشته شده است.
و رؤيتِ ملكوتِ ابراهيم كأنّه بالاتر از مقام حضرت آدم است؛ زيرا آنجا به «عَلَّمَ» تعبير آورده است و در اينجا «نُرِي» تعبير كرده است.
و الحاصل: در آيه شريفه: «نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» «ملكوت» را به هر معنايى بگيريم، اثبات تجرد نفس ابراهيمى مىكند. براى اينكه يا ملكوت را عبارت از مرتبه اسماء و صفات مىگيريم؛ زيرا ملكوت مبالغه در مالكيت است، مثل طاغوت كه مبالغه در طغيان است. و مقام ملك چون خيلى ضعيف است، اصلًا وجود ندارد چه رسد به اينكه مبالغه در مالكيت باشد. پس چون در مرتبه ذات، اسماء و صفات كثرت ندارند و آن مرتبه غيب الغيوبى و مرتبه صرف است و غيب مطلق بىنام و نشان است، لذا در آن مرتبه مالكيت كه از تجلى اوست، به اسم مالك نيست، چنانكه ساير صفات هم اعتبار نمىشود، بلكه اعتبار مرتبه صفات و اسماء، مقام تجليات اسمائى و صفاتى است. پس مرتبه تجلى به اسم ملكوت و مالكيت خيلى قويم به نحوى كه تمام موجودات عالم تحت مالكيت حقه الهيه است و به نحوى كه سماوات و ارضين و سرتاسر عالم در مملوكيتِ احدى اداره مىشود.
و اين تعلق صرف موجودات، طورى است كه كيف يشاء يتملّك و يتصرّف، حتى در جوهره اشياء تصرف مىشود، اگر اين مرتبه بخواهد به ابراهيم عليه السلام ارائه بشود، به ناچار بايد يك مرتبه داشته باشد و حضرت ابراهيم عليه السلام بايد با آن وجهه الهيه عالَم، از سنخيتى برخوردار باشد كه بتواند آن وجهه الهيه و ملكوتى حقه را مشاهده نمايد. و اين سنخيت متحقق نمىشود مگر اينكه در ابراهيم يك قوه الهيه كه فوق تمام
[١] انعام (٦): ٧٥.