تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٧٣ - مراتب سعادتمندان
عداوت مىنمايند و اينها كارشان سخت است، چون از روى عناد جدال مىكنند.
محيى الدين مىگويد: در مكاشفات خود ديدم «تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ» [١] اهل حديثند كه تخاصم جدلى كردند و صورت عملشان در آخرت نار است؛ [٢] زيرا وقتى كه راوى حديث گفت: قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم بايد ساكت شد و گوش داد، و شايد اين معنى در احاديث هم باشد كه جدال و لو به حق باشد، جايز نيست. [٣] چنانكه روايت شده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به جايى مىرفت، ديد جماعتى جدال مىكردند با اينكه مسأله دينى بود، حضرت در حالى كه جامه مباركش يا عبايش بر زمين كشيده مىشد و متغير الحال و غضبناك بود، به ترك جدال امر كرد و لو به حق باشد. [٤]
ناگفته نماند: بعد از درست كردن همه براهين بر مبدأ و معاد و اينكه در عالم غنايى به جز غناى حق، و قدرتى به جز قدرت او نيست و با برهان، توحيد فعلى و ذاتى و صفاتى را فهميد، اينها كافى نيست، بلكه بايد قوه عامله را تقويت كرد كه اينها را بر صفحه قلب ثبت كند. من خودم آدمهاى زيادى را ديدهام كه سى سال به علم توحيد مشغول شده و در عرض اين سى سال هم خداوند متعال او را نگذاشته كه بيچاره باشد، ولى با وجود اين، دلش چنان مضطرب است كه در امور معاش و معيشت به قدر خردلى توكل ندارد، با اينكه اگر به همين شخص بگويى در عالم قدرتى به غير قدرت مطلقه حقه هست، دليل و برهان اقامه مىكند كه نيست. همه اينها براى اين است كه قوه عامله ضعيف است و نتوانسته آنچه را كه با برهان فهميده است به قلب بياورد، اگر توحيد قلبى باشد، خيلى چيزها همانند: رضا، تسليم، اطمينان، طمأنينه قلب، يأس از ما فى أيدي الناس، توكل و صبر به دنبال آن مىآيد.
[١] ص (٣٨): ٦٤.
[٢] فتوحات مكيه، ج ١، ص ٢٩٨.
[٣] اصول كافى، ج ٢، ص ٣٠٠، حديث ٢.
[٤] بحار الانوار، ج ٢، ص ١٣٨، حديث ٥٤.