تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٧٢ - مراتب سعادتمندان
حادث باشد، بدون اينكه تغير و حدوثى در علم حق در مرتبه ذات حاصل آيد.
از يك شخصى كه خيلى هم فاضل بود، شنيدم كه مىگفت: اين حركتى كه اين دست كرد تا حال نبود، حالا پيدا شد و تا اين موجود شد خدا عالم شد، وقتى متغير و زايل شد، علم هم قطع مىشود، البته معلوم است اين شخص، علم واجب در مرتبه ذات را تحصيل نكرده است.
و بالجمله مىفرمايد: بايد اوصاف كماليه حق را تحصيل كند و بداند كه بسيط الحقيقه، كل الكمال است و چيزهايى كه بر كثيرى محجوب مانده بر او محجوب نماند، و مثل آنهايى نباشد كه دو دسته اوصاف براى حق قائل شدهاند: اوصاف جماليه و جلاليه؛ چون اوصاف جلاليه از نفهمى متكلمين است كه به مطلب نرسيدهاند؛ زيرا سلب السلوب، صفت نيست، سلب السلوب چه تحصّلى دارد تا وصف باشد؟ و هكذا اوصاف اضافيه مثل عالميت و قادريت و حال اينكه اينها هم تحصلى ندارند، بلى اگر اوصاف اضافيه اشراقيه باشد، انسان بايد بفهمد كه اضافه اشراقات جلوه حق به چه نحوه است و اشراق اول و فيض منبسط به چه نحو ظلّ اقدس است.
و الحاصل: اقلّ مراتب سعادت اين است كه انسان يك دوره فلسفه را بداند.
مرحوم آخوند رحمه الله بعد از تفصيل اين مطالب مىفرمايد: هر كسى معارفش اينها باشد، به فوز عظيم و سعادت كبرى رسيده است با اينكه اول گفته بود: اين اقلّ مراتب است؛ ولى معلوم است كه مناطى براى حرف ايشان نيست و اينكه سعادت عظمى و فوز عظيم مىگويد براى اين است كه انسان گاهى به اين مطالب نمىرسد به خاطر جهلى است كه به مطلب دارد و از اين جهت كه جهل دارد، نمىفهمد و قصور دارد كه اينها را بفهمد و لذا چون نفهميده، با آنهايى كه فهميدهاند و گفتهاند، خوب نيست و شايد هم گفتههاى اينها را مورد سخره قرار دهد؛ مثلًا من حيث لا يشعر قائلين به صرف الوجود را سبّ مىكند و مىگويد: آن صرف الوجودى كه آنها گفتهاند، چنين و چنان است و حال آنكه نمىفهمد كسانى كه اينها را گفتهاند قصدشان خداست، و بعضيها هم از روى عناد و لجاجتى كه دارند، اظهار