تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٧٠ - مراتب سعادتمندان
- چون تابع شرعند- مفروض الوجود گرفتهاند و به آنها معتقدند و اصلًا ملكهشان ملكه قبول قضاياى شرعيه مىباشد، اينها بعد از آنكه اشتغال نفس از طبيعت كم شد، ملكهشان شروع به فعاليت خواهد كرد.
چنانكه در خواب هم اين طور است كه انسان طبق ملكاتش خواب مىبيند؛ مثلًا كسى كه از صنف ما طلبههاست، ابداً در خواب نمىبيند كه دزدى مىكند؛ چون ملكه آن كار در او نيست، و آدم كشتن را در خواب نمىبيند، بلى مثلًا مىبيند كه با هم مباحثه مىكنند و ادله اقامه مىنمايند و مثلًا بر طرف بحث غلبه مىكند و از اين چيزها مىبيند، چون نفس به اينها عادت كرده است و هر وقت هم از اشتغال طبيعى تقريباً فارغ مىشود، طبق ملكه شروع به فعاليت مىنمايد و هر نفسى مناسب ملكه خود، خواب مىبيند. اگر نفس، نفسى باشد كه اعمال صالحه كرده و خُلقهاى حسنه داشته باشد، در خواب هم تخيلاتش مناسب با ملكاتش مىباشد، و شايد شيخ مرتضى رحمه الله هم با آن علميتى كه داشت در خواب مىديده كه چيزى مىنويسد و يا مسأله شرعى را مورد دقت قرار مىدهد و از آن چيزهايى كه ما در خواب مىبينيم ايشان در خواب نمىديده است.
شايد فرمايش حضرت امير عليه السلام هم كه فرمود:
«لم اشرك باللَّه طرفة عين أبداً» [١]
ناظر به اين جهت باشد كه ملكات نفس شريف علوى، طورى مقدس و مطهر است كه از لطافت، اصلًا به قلبش، شرك خطور هم نكرده است آن طورى كه در قلوب مؤمنين خيلى مقدس مىآيد كه آيا در قضيه مبدأ همان طور است كه مىگويند؟ اگر چه اين خطور وقتى آمد به واسطه قوه فائقهاى كه در قلوب مؤمنين هست، فوراً اين خطور را دفع مىكنند.
بالجمله: اين قضيه ضرورى است؛ كسانى كه ملكه نامربوط گفتن را ندارند، مىبينى كه اگر در نهايت غضب هم باشند، حرفهاى نامربوط از زبانشان بيرون نمىآيد و فحّاشى نمىكنند و حرفهاى مغلّظ نمىگويند، ولى آن كسى كه از گفتن حرفهاى
[١] خصال صدوق، ج ٢، ص ٥٧٢، حديث ١.