تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٦٧ - لزوم تعديل و تقويت عقل نظرى و عملى
اگر چه عالم خراب شود، و هكذا غضب مىخواهد به مقتضاى خود برسد هر چه مىخواهد بشود.
و بالجمله: هر يك از اوصاف انسانى از قبيل ذوق، لامسه، باصره، سامعه، غضب و شهوت مقتضاى خود را خواهان است، بايد در انسان قوه عدالتى باشد كه بتواند با آن قوه، اينها را تعديل كند و مشتهى و لا مُشتَهاى اينها را جمع نمايد، و ميزان شرع باشد كه هر چه را اجازه داد، عمل كند و لو مُشتَهاى يكى از قوا نباشد، و هر چه را نهى كرد عمل نكند و لو مُشتَهاى يكى از قوا باشد؛ مثلًا تغضّب و لا تغضّب يكى باشد، به اين معنى كه آنچه تغضّب است و از او غضب دارد، اگر شرع اجازه نداد، مثل لا تغضّب باشد، و آنچه لا تغضّب است، اگر شارع به او امر كرد، بر او غضب داشته باشد، و هكذا در مقتضيات قواى ديگر.
به هر حال بايد نفس بر اين قوا استعلا داشته باشد و اينها از آن منقهر گردند و نفس، قهاريت داشته باشد و هر چيزى را كه بر قوا تحميل كرد، قبول كنند و از هر چيز كه بازداشت بازداشته شوند؛ مثلًا نفس، نسبت به چيزى كه مورد غضب شرع است طورى باشد كه با قهاريت و استعلاى خود بتواند قوه غضب را به راه انداخته و تحريك كند. و اگر چيزى باشد كه از نظر شرع مغضوب نيست اگر چه مورد آن مقتضاى قوه غضب است، نفس قاهر شود كه بتواند قوه غضب را رام كرده و از سورت بياندازد.
و بالجمله: بايد نفس بر قوا مستعلى باشد، نه اينكه قوا بر نفس استعلا داشته باشند، و اين طور نباشد كه مقتضيات قوا وقتى موجود شدند و قوا طالب و مايل گرديدند، نفس، مقهور شده و به عقب قوا به مشايعت آنها رود، تا آنجا كه كثرت حاصل آيد، و هر قوه مقتضايى را كه طالب است به آن برسد و نفس در اين قواى مختلف و متشتّت كه همه مستقل شدهاند فانى گردد و تابع و مشايع اينها شود، و چون مقتضيات آنها مختلف است تشتّت و كثرت و نفاق حاصل آيد، بلكه نفس بايد بر همه مستعلى باشد و همه مأموم نفس شوند و نفس امام قوا گردد و قوا را از استقلال و قهاريت بياندازد.