تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٣ - بحثى اخلاقى پيرامون سعادت و شقاوت
دائمه نمايند، بلكه يك عده مفاهيم كليه را ادراك نموده كه از سنخ حقايق نيستند، و لذا در اين عالم، اين سعادت براى آنها نيست، بلى كمّلينى كه بتوانند ادراك حقايق مجرده نوريه كنند، آن مرتبه از سعادت را دارند.
آخوند رحمه الله وعده مىدهد كه انسان اگر چه در دار طبيعت نتواند با ارتياض نفس، كشف شهودى نسبت به مجردات داشته باشد، ولى مىتواند با براهينى سر و كار داشته باشد و بر وجود مبدأ و بر صفات كماليه، از قبيل: قادر، حىّ، مريد، مدرك، براهينى اقامه كند و قلبش قلب برهانى الهى باشد، و خلاصه، خود را با اين ادراكات مأنوس كند و توجه نفس را از غير با برهان قطع نمايد و با برهان متوجه مبدأ و صفات كماليه او شود، و وقتى كه نفس قابليت پيدا كرد و صاف شد هنگامى كه از اين نشئه منتقل شود، بر اساس مأنوسيت با برهان، حقايق ثابته با برهان كشف مىشود و مدركات بهيّه به خصوص علة العلل اعلى و ابهى به طور شهود كشف مىشود و سعادت بيشتر و اعلى و ادْوم حاصل مىگردد. [١]
و بالاخره: مناط بهجت و ابتهاج، دريافتن و پيدا كردن ملايمات است كه شخص «ما يلايم» ذات خود را بيابد. پس هر چه مدرِك، قوى و ادراك، پر قوّت و مدرَك، جليل باشد، لذت عالىتر خواهد بود، و مبدأ اعلى و اقدس با آن قوّت ادراكى كه عين ذات اوست و شدت و مدت غير متناهى دارد، ذات ابهى و انور و اعلى و اكمل و اتمّ، بلكه فوق تمام و كمال خود را ادراك مىكند و تمام معاليل خود را به جهت اينكه شئون و مظاهر و مجالى و اشعه تابنده نوريه وجوديه هستند ادراك مىكند، و مطلب ازلًا و ابداً چنين است، پس در مرحله اول ابتهاج ذات به ذات الى ما لا نهاية له خواهد بود.
بحثى اخلاقى پيرامون سعادت و شقاوت
در تعقيب حقيقت سعادت و شقاوت به نحو پند و وعظ مىگوييم: از اينكه گفتيم سعادت عبارت از ادراك ملايم است و مثال زديم به اينكه سعادت قوه ذائقه عبارت از
[١] اسفار، ج ٩، ص ١٢٣.