تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٢ - ملاك سعادت و شقاوت
قدر اين سه چيز اعلى باشند، سعادت اعلى است و هر چه قوى باشند، سعادت قوىتر و بيشتر است؛ مثلًا عقل اول كه خودش كامل است و مدرِكى قوى است و ادراكش هم قوّت دارد و مدركاتش هم ابهى و شريف است؛ چون ذات خودش را كه ادراك مىكند و ذات شىء با شىء كمال ملايمت را دارد، پس ادراك ذات خودش كه ذاتى بهىّ و شريف است، شريف و بهىّ خواهد بود، و معلومات آن هم كه همهاش حقايق وجوديه و خير محضند، ادراك اين معلومات، شريف خواهد بود؛ چون معلول با علت، كمال ملايمت را دارد.
و مهمتر از همه اينكه: چون عقل اول، حقيقت عقليه و مجرد است و فوق همه معاليل حق سبحانه است و متدلّى به آن ذات ابهى است و به درك حضورى مبدأ خود را با آن بهاء و انوريتى كه دارد مدرِك است، معلوم مىشود قربى كه عقل اول به حق دارد، ادراك اين قرب چقدر لذت داشته و ملايم است.
معناى حديث شريف
«كفى لي فخرا بأن أكون لك عبدا» [١]
همين است، و از همه سعادتها بالاتر آن است كه مدرِك به تمام معنى كامل باشد، مانند حق كه آن چنان اتمّ و اكمل است كه نهايتى براى كمال و تماميت او نيست، و همين طور ادراكش ادراك وجوبى و به طور اتمّ و اكمل است و مدرَك وى هم تمام حقيقت وجود است كه عبارت است از وجودات تمام نظام عالم كه شئون و تجليات او هستند و خود ذات ابهى.
پس با بيان ما معلوم شد كه در عالم عقول، اصلًا شقاوت راه ندارد و همه سعيد بالذات هستند و سعادت ذاتى دارند؛ حالِ موجودات عقليه چنين است كه اصلًا چيزى با ذات آنها ناملايم نيست، بلكه همه از ملايمات و حقايق وجوديه نوريه مىباشند، و اما انسان مادامى كه در طبيعت است، چون مشوب به ماده است، مرتبه عقل و قوه عاقله او سعادت صِرف ندارد و ممكن است ناملايمات را ادراك كند، و اكثر مردم، قوه عاقله بالفعل ندارند تا بتوانند ادراك حقايق نوريه و موجودات مجرده
[١] خصال صدوق، ج ٢، ص ٤٢٠، حديث ١٤.