تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥١ - ملاك سعادت و شقاوت
بودن چه ربطى به تسبيح و تحميد گفتن آنها دارد؟
بالجمله: بنا بر مذاق عرفانى، چون ادراك و نور درك در همه موجودات سريان دارد، لذا ملايم طبع و ناملايم طبع را درك مىكنند، پس همه موجودات صاحب سعادت و شقاوت هستند.
اما حكما، به اين نحو ادراك در همه موجودات قائل نيستند، بلكه قائلند كه تا مرتبه حيوانيت، موجودات ادراك دارند ولى نباتات و جمادات ادراك ندارند، لذا آنها نه سعادت دارند و نه شقاوت.
و الحاصل: در هر دو قول، اين معنى مسلّم است كه سعادت و شقاوت، بدون ادراك نمىشود؛ چنانكه شرح داديم.
پس مرتبه شهود و قواى حسيه انسان، سعادت و شقاوت دارد و مرتبه بالاتر هم كه مرتبه خيال و وهم و قواى باطنه و حواس باطنيه باشد نيز سعادت و شقاوت دارد؛ چون ادراك صور موهومه و متخيله مناسب و ملايم، سعادت آن مرتبه است؛ مثلًا كسى كه خيالهاى خام مىكند و نيل به مقامات عاليه را خيال و تصور مىكند، مثل اينكه بعد از چند سال رئيس و محل توجه و مطاع مىشوم و اين كارى كه من به دست گرفتهام، عاقبتش چنين و چنان خواهد بود، اينها همه سعادت اين مرتبه است، و اگر شخصى باشد كه هميشه تخيل پيشآمدهاى سوء و ناگوار و غير ملايم با مرتبه خيال مثل صور هولناك و وحشتآور مىنمايد، مرتبه خيال او- كه اين صور ناملايم خيالى را ادراك مىكند و از آنها مشمئز مىشود- داراى شقاوت اين مرتبه است.
بالجمله: وجود هر چيزى به هر نحوهاى كه هست، بايد ادراكش هم به همان نحوه باشد، و ملايم و ناملايمش هم در همان افق خواهد بود، و لذا عقول كه مجردات و عقل محض هستند- چون ادراك حقايق نوريه مىكنند و ماده ندارند كه منفعل باشند تا ناملايمات داشته باشند، بلكه وجودند و ادراكشان قوى است- مدرَكات آنها هم شريف و نورى هستند.
نتيجه اينكه: مناط حصول سعادت، سه چيز است: مدرَك و مدرِك و ادراك. هر