تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٢٥ - كيفيت ارتباط علت و معلول
فاعلش مستغنى است، همين طور سرتاسر عالم نسبت به فاعلش چنين خواهد بود. [١]
ولى چنانكه آخوند رحمه الله سابقاً فرمود [٢] و از كلام اين فيلسوف هم استفاده مىشود، علت از معلول، مباين الذات نيست و از او در وجود منعزل نيست، و معلول هم مباين الذات از علت نيست، بلكه معلول، وجود تنزلى علت است؛ يعنى وجود معلول، ظلّ وجود علت است و از خود به هيچ نحو حيثيتى ندارد و تمام حيثياتش متقوّم به اوست.
از سخن فيلسوف در مورد كيفيت تقوّم قواى ظاهريه نفس به مقام ذات نفس و دارا نبودن هيچ حيثيتى بنفسه، ارتباط بين علت و معلول معلوم مىشود، گرچه در گذشته گفتيم نظر فيلسوف به اين نيست كه نظر آخوند رحمه الله به آن است كه نفس داراى سه مرتبه باشد، و ايشان فرمايش فيلسوف را براى قول خودش تأييد آورد، مبنى بر اينكه انسان طبيعى كه در اينجاست، دو كلمه از انسان طولى- يعنى انسان برزخى و عقلانى- را دارد؛ يعنى معلول آنهاست و لذا اثر و كلمه آنهاست و عليت آنها طولى است و چنانكه كلمه آنهاست، كلمة اللَّه هم هست.
آخوند رحمه الله براى همين معنى، به قول فيلسوف استشهاد مىكند تا قول خود را تأييد كند؛ زيرا آخوند رحمه الله قائل است به اينكه انسان طبيعى كه ما باشيم، داراى سه مرتبه است، [٣] گرچه فيلسوف درصدد اين معنى نبود، بلكه اصلًا وضع كتابش در بيان عالم وراى طبيعت است، منتها بعد از آنكه سلسله علل اين انسان طبيعى را بيان كرد، گفت:
يكى انسان عقلى است و ديگرى برزخى است، از اين بيان معلوم مىشود كه انسان طبيعى، ظلّ آنهاست؛ پس مرتبه برزخيه و مرتبه عقلانيه را داراست.
آخوند رحمه الله مىفرمايد: فايده ديگرى كه از كلام فيلسوف استفاده مىشود، قضيه بقاى وحدت شخصيه با وقوع حركت جوهريه است، و وجه استفاده اين مطلب اين است كه گفت: يك چيزى بالعرض تجزى دارد ولى بالذات غير متجزى است و اين
[١] رجوع كنيد به: شرح اشارات، ج ٣، ص ٦٧- ٧٠ و كشف المراد، ص ١١٥.
[٢] اسفار، ج ١، ص ٢٠٦- ٢٢١ و ج ٢، ص ٢١٥.
[٣] اسفار، ج ٩، ص ٧٠- ٧١.