تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤١١ - بيان فرق ميان مجردات در قوس صعود و نزول
همين است كه موجود عقلى در قوس صعودى، بدن و جسم و قواى برزخى دارد و محال است كه جهات برزخى نداشته باشد؛ گرچه امكان دارد كه جهات طبيعى را نداشته باشد.
سرّ اينكه موجود عقلانى، جهات طبيعى را ندارد، اين است كه نفس، گرچه از خود طبيعت موجود مىشود، ولى مادامى كه در طبيعت است، قابليت دارد كه با حركت جوهريه، سير تدريجى كمالى از طبيعت داشته باشد و به تدريج از طبيعت بيرون رود و خارج شود، و گويا جهت طبيعت نه از لوازم ذات نفس و نه از ذاتيات نفس است، بلكه از لوازم غير ذاتى نفس است و سرانجام بدن طبيعى با حركت جوهرى، به بدن برزخى متبدل مىشود و همين جسم طبيعى كه ماده دارد، به تدريج به بدن برزخى متبدل مىشود؛ چنانكه در بدن طبيعى، اغذيه به عوض ما يتحلّل متبدل مىشوند و به جاى آنان مىنشينند.
بلى، تمام قوا از قبيل قوه خيال، بصر، سمع، ذوق و اصل امتداد، بدون ماده- كه حقيقت جسم است- در بدن برزخى وجود دارند و گويا اين امور از لوازم ذاتى نفس مىباشند و امكان ندارد اين امور را دور انداخته و از آنها جدا شود، زيرا بيرون رفتن و جدا شدن از امرى، به واسطه حركت و ترقى در جوهر است و حركت، مختص مرتبه طبيعت است و ما دام كه صورتى ماده دارد، توان حركت را دارد و هنگامى كه ماده تمام مىشود و يا آن امر از لوازم ذاتى نفس باشد، نه حركت امكان دارد و نه جدا شدن آن مرتبه از نفس امكان خواهد داشت، پس اين گونه از موجودات به هر اندازه كامل هم باشند، بدن برزخى و قواى برزخى دارند، فيأكل و يشرب و يذوق و يتكلّم و يبصر و غيرها.
نفس كه از همه اين ادراكات در طبيعت برخوردار است، از جهت طبيعت و از آنِ طبيعت نيست؛ چون طبيعت از جهت طبيعت، فاقد ادراك و شعور است، بلكه ادراك به جهت برزخيت نفس است و آن امور هم از لوازم ذاتى نفس مىباشند و لذا برزخ، بهشت و جهنم دارد و در برزخ انواع تلذذات و تألمات وجود