تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٠٩ - بيان فرق ميان مجردات در قوس صعود و نزول
و چنانكه به ضرورت، اين بدن تحليل مىرود و اجزاء ديگرى به جاى ما يتحلّل مىنشينند، همين طور خود اين بدن هم تحليل مىرود و به بدن برزخى تبديل مىشود.
و به عبارت ديگر: طبيعت، متبدل به برزخيت مىگردد و اولين مرتبه برزخى هنگامى در انسان- مثلًا- پيدا مىشود، كه حس لمسى در انسان به وجود آيد كه اولين مرحله ادراك است و سپس با حركت جوهريه، حواس ديگر حاصل مىگردد كه مدارك و مشاعر هستند كه همه آنها از برزخيت نفس مىباشند؛ زيرا هر ادراكى را كه هم اكنون در دار طبيعت داريم، با حيثيت برزخى نفس مىباشد و مادامى كه در دار طبيعت هستيم، ادراك قواى برزخى و مدارك حسى مشروط به شروطى مىباشد، مثل محلهاى مخصوص از قبيل حدقه چشم و صماخ گوش و غيره. چنانكه شرط تحقق مبصريت، بودن هواى شفاف بين بصر و جسم مرئى است، و ليكن نه خود اجسام، مدرِك هستند و نه قوه ادراكيه بصرى جسم خارجى است. بلى، شرط براى فعاليت نفس در زمينه ادراك هستند، پس با اينكه در عالم طبيعت هستيم، در حقيقت ادراكات ما جنبه برزخى دارند و مادامى كه نفس مستقل نشده و غلاف طبيعت را از خودش دور نكرده، اعضاى جسمى طبيعى داراى ماده، شرط در احساس مدركات هستند.
اكثر محسوسات ما همين امور طبيعى است؛ چون اشتغال ما به همين امور طبيعى است و آنها ما را به طرف خودشان جذب نمودند و ما هم به آنها توجه تام داريم و غافل از امور و حقايق ديگر هستيم، در نتيجه چندان براى ما برزخ كشف نمىشود، اگر كسى علايق طبيعت را تضعيف كند، مىتواند مجردات برزخى را به حقيقت مشاهده، ادراك كند؛ گرچه از عالم طبيعت به طور كامل بيرون نرفته و يك موجود طبيعى محسوب مىشود، و همين طور انسان مىتواند مجردات عقلانى را كه در اعلى مراتب ثلاثه قرار دارند، مشاهده حضورى نمايد و انسان قدرت و قوّت چنين دركى را دارد.
بلى، رسيدن به اين مرحله، مشروط به كم كردن اشتغال به عالم طبيعت و برزخ است، اگر از اين دو مرتبه- طبيعت و برزخ- غافل شود و اشتغال به عالم عقل داشته