تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٨١ - اشكالات وارده بر منكرين حركت در جواهر
وجودش مثل وجود عباست- آورده و به سرش انداخته باشيم و همين طور اعراض ديگر را آورده و كنار اين اصل جوهر گذاشته باشيم.
اگر اين طور باشد قضيه انسان چيزى شبيه اين مىشود كه چند شىء- مثلًا مقدارى گوشت، پوست، استخوان و لون و رنگ- را جمع كنند و مجموع آن را انسان بگويند؛ چنانكه كتاب، قلم، كاغذ، فرش و پارچه را در يك بقچه جمع كنند و بگويند براى اين، ماهيتى اعتبار كردهايم، البته در چنين موقعى به هيچ وجه حمل درست نمىشود؛ زيرا در حمل، اتحاد حقيقى لازم است.
و نمىتوان گفت كه وجود عرض در معروض حلول كرده است؛ چون معناى حلول، غير معناى اتحاد است و در حمل، اتحاد شرط است؛ لذا ما گفتيم: يك وجود و تشخص صاحب مراتب و يك هويت صاحب مراتب است كه از هر مرتبه و حيثيتى، مفهومى انتزاع مىشود؛ مثلًا مرتبه شهادت و جسمش كه طول و عرض و عمق دارد، همان هويت است و عرضى است كه ماهيت دارد و تحت مقوله كمّ است، ولى طورى نيست كه وجود منحاز و تشخصى جداگانه داشته باشد غير آن تشخصى كه اين از مراتب اوست، بلكه تشخص و وجود، يك تشخص و وجود است؛ اين وجود عرض عين همان وجود معروض است، منتها نه در تمام مراتب بلكه در اين مرتبه، و هكذا چيزهاى ديگر.
در نتيجه با اينكه مىگوييم كه ماهيات و مفاهيمى از اين هويت واحده شخصيه انسانى منتزع مىشوند، ولى اين چنين نيست كه در بين، بيش از يك وجود و تشخص باشد.
و بالجمله: انسان كه به عالم طبيعت نگاه مىكند، مىبيند كه در عالم طبيعت، جواهر و اعراض و اشيائى از مقوله كمّ، كيف، وضع و جده و اضافه و غيره هست و بالجمله:
علمها و قدرتها و نورها و رنگها و اين كثراتى كه از حد احصا خارج است و لا تعدّ و لا تحصى است، ممكن نيست بگوييم كه حقيقت يكى از اينها عين حقيقت ديگرى است. هذا كله در اين نظر كه نظر كثرت بود و نظر را سير به اين كثرات داديم.