تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٦٦ - فصل سوم مراتب و درجات انسان
مقتضياتشان در بعضى از موارد، ترتب فساد و اختلال نظام و اقتحام در مهلكه است.
در نتيجه، قوه ديگرى لازم است كه قوه ناصحه و عاقله و مميزه است و اين قوه در مملكت بدن، بعد از اينها حاصل مىشود و چون بعد حاصل مىشود غلبهاش بر اين قوا سخت است، به جهت اينكه او بايد قلعهگيرى كند و طورى مستقر شود كه اينها را تحت تسخير حكومت خود بياورد و حال آنكه اينها قبلًا مستقر شدهاند و خودشان را در صفحه قلب با تمام توابع گستردهاند، پس غلبه بر اينها مشكل است و تسلط بر اينها بدون ارتياض نفس- كه در حقيقت همان به تضعيف كشاندن اينها است- كار دشوارى است، و اگر اينها به هر چه مايل شدند، عنانشان را شل نگه داريم، قوى مىشوند؛ چون اينها سابقه تصرف در قلب دارند و خارج كردن ريشههاى وارده اينها از قلب، امر مشكلى است.
بنا بر اين: قوه تمييز و عقل به تنهايى كافى نيست، لذا حضرت احديت، انبيا و مرسلين و اولياء اللَّه و علماء باللَّه را براى اعتضاد اين قوه فرستاده تا بتوانند آنها را لجام كنند و تحت فرمان عقل، بلكه عقل كل و دستور شرع درآورند و آنها را رام كرده و توابع رذيله را از صفحه دل بردارند، و به همين معنى از حضرت ابو عبد اللَّه جعفر بن محمّد عليه السلام در اول كافى روايت شده و از اينها به جهل تعبير آورده شده كه جنودش را قريب هفتاد و پنج شمردهاند و جنود عقل را هم قريب به هفتاد و پنج تا فرموده است. [١]
انبيا و اوصيا، جنود رحمانى را به هر نحوى كه ممكن بوده، قولًا و فعلًا تقويت فرمودهاند، البته فعل آنها بيشتر در اين معنى راسخ بوده و مردم را به خدا توجه دادهاند و بلكه وجودشان در اين معنى بيشتر از اقوال آنها دخيل مىباشد. اگر تاريخ انبيا مورد دقت قرار گيرد، معلوم مىشود كه خود افعالشان، دعوت به حقيقت و سعادت مىباشد و آثار انبيا و قصص و حكايات آنها در اين معنى خيلى دخيل است؛ مثلًا فلان غزوه را كه ذكر نمودند، بايد جهات افعال آنها را ديد، و قصص قرآنى از قبيل احوال
[١] اصول كافى، ج ١، ص ٢٠، حديث ١٤.