تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٦ - حجت ششم بر تجرد نفس ناطقه
اينها را تربيت مىكنند تا كار به جايى مىرسد كه نفس در صفاى تجردى، كامل مىشود و طورى مىشود كه جوهر طبيعى و مادى در جوهره آن از افق طبيعت خارج مىگردد.
و وقتى كه اين ميوه بر درخت اين عالم طبيعت رسيد، و اين پوست و قشر كه بدن است به ناچار بر قد و قامتش كوتاه شد، وارد عالم مجردات تام مىگردد و به كلى تعلق خود را از جسم كم مىكند و اين قطع تعلق، قهرى است و نمىشود كه اين نباشد؛ يعنى موت طبيعى است كه در بعضى از اخبار از آن به موت حتمى تعبير مىكنند. [١]
و اگر اين طور نشد كه برسد و بيفتد، بلكه مثل ميوهاى است كه به وسيله باد كنده بشود، اين موت انخرامى است كه از آن در اخبار به اجل معلق تعبير شده است. [٢]
بارى، آلات شهوت و غضب در شيخ و كهنسال كه بازوى آهنين مىباشند به تدريج كم مىشود و وقتى شيخ مشاهده كند كه ديگر آن بازوى با قدرت وجود ندارد كه بتواند غضب خود را اعمال كند، از آن جهت برمىگردد، چون اين راه بسته شده است و وقت آن مىرسد به آنچه كه ممكن است، مثل قوه خياليه و وهميه بيشتر بپردازد و لذا گفتيم كه حب رياستش بيشتر مىشود. و اين حب طبيعت و وهم و خيال و آمال در پير بيشتر است؛ چون مىبيند دو سال ديگر از حبيبش جدا مىشود، در نتيجه علاقهاش زيادتر مىگردد، به خلاف جوان، گرچه چيزى از مال دنيا در دستش نباشد، اقلًا يك اطمينانِ ظنى به خود دارد كه در سالهاى ديگر زندگى خواهد نمود و در نتيجه آن قدر طالب دنيا نيست؛ براى اينكه مىگويد: ما هستيم و خودش را مَثَل
«كُنْ للدُّنيا كَأَنَّكَ تَبْقَى أبدا» [٣]
مىبيند، ولى آدم پير مىبيند كه دارد مىرود و محبوب به دستش نيامده، از اين رو قوه واهمه و خياليهاش قوىتر مىشود.
از اين گفته معلوم شد: هر قدر قواى جسمانى ضعف پيدا مىكند، قوه خياليه قوىتر مىشود، پس اين هم مجرد است. و لذا آخوند به حكمت عرشيه تعبير
[١] اصول كافى، ج ١، ص ١٤٧، باب بداء، حديث ٤؛ تفسير عياشى، ج ١، ص ٣٥٤، حديث ٧.
[٢] منابع پيشين.
[٣] من لا يحضره الفقيه، ج ٣، ص ٩٤، حديث ٤.