تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٥٩ - قوه شهويه و اقسام آن
زنجيرش در دست يك عاقل حكيم باشد كه بداند كى بايد رهايش كند؛ همان طور كه يك نفر صياد عاقل كه زنجير كلب معلم در دست اوست، اگر چيز حلالى را ديد، رهايش مىكند تا مثلًا آهويى را صيد كند، ولى آن را براى بچهاى رها نمىكند كه آن را بدرد.
اگر اين قوه غضب هم مثل كلب معلم، تحت فرمان عقل، بلكه تحت فرمان عقل كل و حكمت كل؛ يعنى احكام و قوانين شرعيه قرار گرفت كه هرجا قانون رهايش كرد برود، در اين صورت صيدهايش حلال مىشود؛ اگر به طرف دزد رهايش كرد و آن را دفع نمود و لو در اين دفع، ضررى و زخمى به دزد وارد آورد، حلال است و اگر به طرف دشمن دينى كه شرع اجازه داده، رهايش كند و او را بدرد، ديگر قصاصى نيست و هكذا.
اما طرف افراط اين قوه غضب «تهوّر» است، كه مثل سگ بىصاحبِ هار به هر چيزى حمله كند، و طرف تفريطش «جبن» است كه هر چه صياد عاقل آن را به طرف شكار سوق دهد و تحريكش كند، قدم از قدم برندارد، اگر خرگوشى هم بيايد و هر كارى به سرش در بياورد، چنگ و دندانش به نظر او تيز نمايان مىشود، البته اين از ذلت نفس و بىغيرتى و صغر نفس حاصل مىشود.
قوه شهويه و اقسام آن
[١]يكى از اصول قوا، قوه شهوت- كه همان مبدأ اميال است- مىباشد اين را هم سه نقطه است و از حد اعتدالش به «عفّت» تعبير آورده مىشود. البته آدم عفيف آن نيست كه قوه شهوتش به كلى مرده باشد و هيچ گونه ميلى نداشته باشد؛ مثل آن زاهد، يك گوش و چشم خود را ببندد و بگويد چشم و گوش ديگر براى من بس است، و برود اعتزالِ تمام اختيار كند، بلكه حد اعتدال اين قوه اين است كه ميلهاى نامشروع به حقوق و نواميس ديگران نداشته باشد و خيالهاى خام به شهوت نبندد، و طرف تفريط آن «خمود» است، و طرف افراطش حرص و وقاحت و تبذير و ريا و حسد و امثال آنهاست.
[١] اسفار، ج ٩، ص ٩٠.