تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٥٨ - قوه غضبيه
نتيجهاش ابقى باشد؛ يعنى هم دينش را اصلاح كند و هم آخرتش را، هم اينجا به كارش آيد و هم آنجا، اين حالت تعديل، و نقطه مركزى قوه علم است.
البته بعد از آنكه به اين نحو قوه علم- البته اين علم نظرى نيست، بلكه قوه علميت است كه در حد قواى ديگر در نفس است- تعديل شد و يك علم را اين قوه طالب شد و فهميد كه بايد آن را بداند، ديگر در اين هر چه بالاتر برود، خوبتر است و هر چه بالاتر باشد، بهتر است و هر چه زيادتر توغّل كند، بهتر است و هر چه زيادتر تعلم كند، بهتر است. چون اين عقل نظرى است و سه نقطه ندارد بلكه هر چه بالاتر برود نيكوتر است.
از حد اعتدال قوه علم «حكمت» تعبير مىكنند و نامش «حكمت» است. «وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً». [١]
اما طرف افراط اين قوه كه هر جايى شود و حتى علم رقص و شعبده بازى و قمار را بياموزد، نامش «جُربزه» است.
آن طرف تفريط كه اصلًا علم را طالب نباشد، به جهت ضعف بىمنتهاى قوه علم، آن را هم «بُله» مىگويند. ناگفته نماند كه جربزه و بُله در اينجا اصطلاح علماى اخلاق است و گر نه جربزه يك معنى ديگرى دارد كه از خصوصيات نفس است.
قوه غضبيه
[٢]و اما قوه غضب به آن بيانى كه گفتيم سه نقطه دارد، از نقطه مركزى كه حد اعتدال باشد، تعبير به «شجاعت» مىشود؛ يعنى اين قوه، تحت ميزان عقل باشد و طورى باشد كه هر جا عقل اجازه داد، شروع به فعاليت كند و هرجا صلاح ندانست از جايش حركت نكند؛ يعنى حركت و سكونش به فرمان قوه عقليه انسان باشد، بلكه تحت فرمان عقل كل، يعنى ميزان شرعى باشد و در حقيقت مثل كلب معلَّم باشد كه
[١] بقره (٢): ٢٦٩.
[٢] اسفار، ج ٩، ص ٩٠.