تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٥٥ - اصول اخلاق
شهوت، مقتضى ملايمات خود است كه حاصل شود و لو تمام عالم خراب و نابود شود، و اين قوه نظر ندارد بر اينكه اگر من هيجان كردم و هر چه را كه مايلم انجام دهم، عالم خراب مىشود، و اگر فهم داشت و مىفهميد كه خراب مىشود، مىگفت: به جهنم كه خراب مىشود، من بايد به «ما يلايم» خود برسم، البته اگر انسان از چنين قوه عاصى جلوگيرى نكند و جلويش را سدّ ننمايد، او را به هلاكت مىاندازد؛ چون براى اين مبدأ، تقاضاى اين گونه از مقتضيات، جبلّى و قهرى است، و اين شأن هر علتى نسبت به معلول خود است كه به طور اطلاق خواهان معلول است.
به همين نحو قوه غضب «ما يلايم» خود را مىخواهد و لو خانمانها خراب شود و عزيزها ذليل گردند.
اين قوه اگر خودش باشد و ذاتش، الى غير النهاية شعلههاى خرابى و فساد بر اعمال اين قوه و حصول مقتضياتش مترتب مىشود و ابداً از اقتضاى خود دستبردار نيست؛ براى اينكه محال است، شىء من نفسه از مبدئيت ذاتى خود دستبردار باشد؛ زيرا اين معنى، مساوق با دست بردارى ذات از ذات است و اين محال است.
و همچنين قوه خياليه هم كه به آن قوه شيطنت مىگويند، طالب رياست است و از تشكيل صور و ترتيب مقدمات در رسيدن به اقتضاى ذاتى خود به هيچ نحوى كوتاهى ندارد كه تقاضاى «ما يناسب» ذات خودش را نداشته باشد و از حيله و بازى دادن و گول زدن و فريب دادن مردم و اخفاى «ما يلايم لها» دست نمىكشد، و لو در رسيدن به مقتضاى خود- مثلًا به مرتبه كدخدايى- هزاران تلفات باشد، پس انسان بايد اين قوا را تعديل كند.
همان گونه كه دايره، يك مركزى دارد كه نسبت جميع نقاط به آن مركز، على حدٍّ سواء است، و بعيدترين نقاط دايره به مركز، آن نقطهاى مىباشد كه سر شعاع دايره به آن برسد، و اصلًا دايره حاصل مىشود از اينكه يك سر خطى ثابت نگه داشته و سر ديگرش را از يك نقطه چرخانده و به همان نقطه اولى كه مبدأ بوده برگردانيم. پس ابعد نقاط به مركز، آن نقطهاى خواهد بود كه سر اين خط كه برمىگردد به آن برسد،