تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٥٤ - اصول اخلاق
جبرئيل گذشته و بلاواسطه به مبدأ حق رسيد كه اگر جبرئيل- به قول خودش- قدمى به بالا مىگذاشت، محترق مىشد. [١]
بالجمله: غايت عقل مستفاد، فناء فى اللَّه است، و عقل عملى هم كه آخرين مرتبهاش فناء فى اللَّه است، پس غايت هر دو عقل در آخر يكى شد، و لو در آغاز از هم جدا بودند.
ناگفته نماند: كمال انسانى، به عقل عملى است نه به عقل نظرى؛ چنانكه گفتيم كه ممكن است انسان، برهان داشته باشد ولى در مرتبه كفر و شرك باقى بماند، ولى عقل عملى، همان ارجاع كثرت به وحدت عملًا و خارجاً است؛ لذا كمال انسان به عقل عملى اوست نه به عقل نظرى.
و نيز ناگفته نماند: محل اين مطالب- يعنى عقل نظرى و عملى- اينجا نيست و آخوند هم اينها را ذكر نفرموده است ولى ما چون ذكر آنها را مناسب ديديم ذكر كرديم.
اصول اخلاق
[٢]علماى اخلاق گفتهاند: اصول اخلاق در انسان چهار اصل مىباشد: شهوت، غضب، قوه علميه، و قوه عدالت.
البته علماى اخلاق در اصول اختلاف دارند؛ چون بعضى از علماى اخلاق، اصول اخلاق را سه اصل مىدانند؛ زيرا قوه عدل و تعديل را قدرت نفس مىدانند، [٣] ولى بعضى ديگر اصول اخلاق را چهار اصل مىدانند كه عبارت است از قوه شهوت، عدل، غضب و علم. [٤]
ناگفته نماند كه هر يك از اينها مقتضاى خود را به طور اطلاق مقتضى مىباشند؛
[١] علل الشرائع، ج ١، ص ٥، حديث ١.
[٢] اسفار، ج ٩، ص ٨٨.
[٣] تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق، ص ٣٧؛ آداب النفس، ج ١، ص ٦- ٨.
[٤] محجّة البيضاء، ج ٥، ص ٩٦؛ جامع السعادات، ج ١، ص ٥٠- ٥١.