تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٥٣ - قلب و صدر
چنانكه گفتهاند: عقل نظرى چهار مرتبه دارد و آخرش را آن مرتبه دانستهاند كه عقل مستفاد باشد. [١]
عرفا مىگويند: آن وقت عقل، مستفاد است كه توان استفاده مشاهده حضوريه از مبدأ وجود و اعلى مرتبه را داشته باشد، [٢] به خلاف حكما كه گفتهاند: عقل مستفاد، رسيدن به آن مقامى است كه بتواند از جبرئيل كه از عالم عقول است، استفاده كند.
عرفا گفتهاند: اين كفر است، و راست هم گفتهاند براى اينكه جبرئيل كه منتهى إليه عالم وجود نيست و بالاتر از او هم هست.
بلى، اگر بگويند كه واسطه در فيض است، اين درست است، ولى وساطت مختص به اين مرتبه نيست بلكه در مراتب ديگر هم هست.
اگر بگويند: اصطلاحى بين حكماست كه موقع كشف اين مرتبه از عالم عقل و استفاده از آن را، عقل مستفاد گفتهاند.
مىگوييم: اينجا جاى اصطلاح نيست، در صورتى كه مرتبه فوقى وجود دارد كه از آن استفاده مىشود، چرا بايد مرتبه پايينى را گفت و اصطلاح كرد؟
اگر كسى بگويد: بالاتر از مقام جبرئيل، در قدرت انسانى نيست كه آن را كشف كند و از آن مستفاد باشد، به دليل «عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى» [٣] كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را شديد القوى كه جبرئيل باشد، تعليم مىنمود.
ما مىگوييم: شايد مراد از شديد القوى، خود ذات مقدس حق باشد براى اينكه شديد القوى مختلف تفسير شده است. [٤]
علاوه بر اين مىگوييم: گرچه در سابق جبرئيل تعليم مىنمود، ولى در لاحق كمال ذاتى و استعداد جبلّى پيامبر اسلام كه بالاتر از استعداد تمام موجودات است، از
[١] شفا، بخش طبيعيات، ص ٢٩٣؛ شرح اشارات، ج ٢، ص ٣٥٣- ٣٥٧؛ اسفار، ج ٣، ص ٤١٩.
[٢] مقدمه شرح فصوص الحكم قيصرى، ص ٣٥.
[٣] نجم (٥٣): ٥.
[٤] رجوع كنيد به: تفسير القمي، ج ٢، ص ٣٣٤؛ و ساير تفاسير، ذيل آيه ٥ سوره مباركه نجم.