تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٥٠ - قلب و صدر
حاصل شده كه معناى توجه قلب به عالم كثرت است؛ و گر نه آن علاقه ذاتيه طبيعيه ما دام كه نفس در طبيعت است حاصل است.
بنا بر اين: مشاهده قلبيه بايد به اين نحو باشد كه كم كم انسان خود را ذاتاً و قلباً از حب رياسات و حب جاه و جلال و حب اموال و حب اغذيه لذيذ و دل بستن به موجود طبيعت و صاحب آثار ديدن آنها و از اين گونه امور خود را برى كند و از توجه طبيعى به اينها به نحوى كه تأثير آنها را در افعالش ديده و به آنها توكل نموده و براى آنها و لو مفهوماً استقلال قائل باشد اعراض نموده و بفهمد كه در اينها استقلال نيست، و كم كم افعال اينها را به يك مؤثر حقيقى ارجاع دهد؛ كه اين معناى توحيد افعالى است؛ زيرا اصل معناى توحيد كه از باب تفعيل است، اين است كه كثرات به وحدت ارجاع داده شود.
اگر اين اوصاف و علوم و زيباييها و عزّتها و قدرتها مثلًا به يك جامع ارجاع شود، يعنى در حقيقت كثرات به وحدت ارجاع داده شود، توحيد صفاتى است و هكذا در توحيد ذاتى.
و الحاصل: اگر چنين كارى حاصل آيد- البته اين معنى از مثل نوع ما محال است؛ چون ضعيف هستيم- آن وقت هر چه مىبينيم، عالم غيب است و بىاطلاع از اين عالم مىشويم، ولى انبيا و مرسلين كسانى هستند كه با قوّت وجود و شرح صدرى كه دارند، مىتوانند در عين حالى كه عالم غيب را مشاهده مىكنند، عالم شهادت را هم مشاهده نمايند؛ وحدت و بساطتى كه آنها از عالم غيب مشاهده مىكنند، وحدت و بساطت حقيقى است نه وحدت و بساطت مفهومى، و كثراتى را هم كه آنها به نحو تفصيل توجه دارند ما نمىتوانيم با صفحه قلب نيز با آن تفصيل بيابيم.
شايد تعبير به شرح صدر در انبيا به همين مناسبت باشد: «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ^ وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ» [١] و اين معنى كه حفظ وحدت غيبيه و حفظ مراتب عالم غيب با حفظ كثرات عالم طبيعت كه امرى تكوينى است و به شرح صدر و به قوّت آن بستگى
[١] انشراح (٩٤): ١ و ٢.