تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٥ - حجت ششم بر تجرد نفس ناطقه
مىگردد؛ سامعه ثقل پيدا مىكند، باصره ضعيف و كم نور مىگردد و هر چه اينها از اين طرف ضعيف مىشوند، از آن طرف قوه عقلانى زياد مىگردد.
اگر به ميزان شرع رفتار كرده و عملش طبق آن باشد، قوه عقليه در تجرد زياد مىگردد. و اگر به ميزان شرع رفتار نكرده، قوه واهمه زيادتر مىگردد و به طرف شيطان الكلّ كه وهم الكلّ است نزديك مىشود.
از اين رو مىبينى شخصى كه شرور است، نفسش مادامى كه جوان است، چون آلات قواى شيطنت جوان است با غضب و شهوت و زور و زدن و كشتن و تعديات همراه است. و وقتى آلت غضب كه آلت زدن و حمله است به تدريج سست شده و آلت شهوت ضعيف مىگردد و مىبيند از اين راهها ديگر نمىشود آن شيطنت و قوه وهميه كار كند، همين قوه به آن طرفى مىرود كه ممكن است با آن قوه اظهار شيطنت بشود؛ نفس كه از اينها توجهش را كم كرد، لا بد توجه به آنچه كه ممكن است، زياد مىشود. و مىبينى قوه واهمه قوى مىگردد و لذا مىبينى كه شيخ، حريص شده و حب رياستش زيادتر گشته و تمام آن توجهات و عنايات كه بر همه قواى شيطنت پخش شده بود، در اين قوه كه اكنون با آن مىتواند كار كند جمع مىشود، و تا مىبيند در بدن قوه حمله و قوه شهوترانى نيست، حب مال و حب رياستش زيادتر مىشود، تا بالاخره قوه واهمه بزرگتر مىشود و به شيطان الكلّ كه وهم الكلّ است نزديك مىگردد. چنانكه از آن طرف اگر آدمى شد كه عقلش بيشتر بوده و كسب رضاى الهى مىكرده، قوه عاقلهاش بيشتر مىشود و توجه نفس به آن طرف مىشود، اين هم به عقل الكل و ملك و جبرئيل نزديكتر مىشود.
و الحاصل: نفس از اول به مقتضاى جبلّت و فطرت، از طبيعت بيرون مىرود، منتها يا شقياً و يا سعيداً؛ و در سعادت يا شقاوت، تجرد پيدا مىكند. لذا از مرتبهاى كه قدم به عالم طبيعت گذاشته، قواى عزرائيليه كار مىكنند و او را مرتبه به مرتبه از طبيعت بالا مىكشند؛ البته نفوس جزئيه را عمّال عزرائيل و نفوس قويه را خود آن حضرت بالا مىكشد. چنانكه آن وهمهاى ضعيف را هم شيطان الكل تربيت نمىكند، بلكه عمّال او