تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٢٦ - فصل هشتم متعلق اول نفس
وجود به مرتبه عقل كه فعل محض است، مىرسد.
بلى، در قوس نزول چنانكه گفتيم، اين طور نيست كه فاصلهاى بين عقل و عالم طبيعت نباشد، بلكه بايد عالمى برزخ بين اين دو باشد كه آخرين مرتبه عالم عقل با اولين مرتبه عالم برزخ قريب الافق و هم سنخ باشد، و همين طور آخرين مرتبه عالم برزخ با اعلى مرتبه عالم طبيعت و شهادت، هم سنخ و مربوط به هم باشد.
همين طور در قوس صعودى- چنانكه سابقاً گفتهايم- با حركت جوهريه كه حركت كمالى است، يك وجود متدرّج الوجود، از نقص رو به كمال مىرود. بلى در اينجا گرچه اين شيخِ فانىِ سالخورده همان نطفه بوده است و آن نطفه، اين شده است، ولى اگر مراتب بين الشيخوخة و النطفه الغا شود؛ يعنى اگر كسى يك نظر به نطفه بياندازد و از مراحل و مراتب وسطى چشم بپوشد و نظر ديگر به شيخ سالخورده فانى داشته باشد، لا بد حكم به بينونت و غيريت خواهد كرد. ولى اگر مراتب را پهلوى هم ببيند، هيچ شكى نمىكند كه غير از يك موجودِ صاحب مراتب، چيز ديگرى نيست.
پس انسان در عين حال كه همان نطفه است، اگر به حركت جوهريه، عقل مجرد شود يك حقيقت داراى مراتب است، اما نه به طورى كه مراتب با هم سنخيت نداشته باشند، بلكه انسان با يك سنخيت خيلى مناسبى، موجود داراى مراتب است.
اگر كسى فقط مرتبه شهادت را ببيند و بگويد: انسان همين گوشت و پوست و رگ و خون است و غير اين نيست، چشم بصيرتش كور است و اطلاع بر نفس پيدا نكرده است.
و اگر فقط مقام تجردش را ببيند و نفس را غير اين مراتب ملاحظه كند، او هم علم النفس و معرفة النفس ندارد، و آن كسى علم النفس را داراست كه از مرتبه شهادت تا مرتبه عقلانيت را ببيند و با ملاحظه مراتب، مقامات را ديده باشد، البته در اين نظر مىفهمد كه نفس، همين مرتبه شهادت است و همين مرتبه شهادت، مرتبه ديگر هم شده است، ولى اگر مبدأ و منتهى إليه حركت را ببيند و ميانه را الغا كند- چون مقام