تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٢٠ - تشابه مراتب نفس با مراتب علّى و معلولى
در صورتى كه در عالم ادنى هست. نظير اين برهان را در نفس اقامه مىكنيم، البته مرتبه اعلاى نفس، علت مرتبه پايين نيست تا بگوييم كه هر چه در مرتبه ناقصه نفس، وجود دارد در مرتبه بالا هم هست.
بنا بر اين: عين برهانى كه در علت و معلول جريان دارد، در نفس جريان ندارد؛ چون بين مراتب نفس، عليت و معلوليت نيست، بلكه نظير آن برهان در نفس جارى مىشود؛ بعد از آنكه به حركت جوهريه قائل شديم كه نفس يك موجودى است كه از اول طفوليت و انعقاد نطفهاش متدرّج الوجود بوده، و مرتبه كاملهاش همين موجودى است كه در مرتبه نقص بوده است؛ يعنى آن ناقص، اين كامل شده است، نه اينكه صورتى را خلع كرده و صورت ديگرى را لبس نموده باشد، مثل اينكه هوا، صورت هوائيه را از دست داده و صورت مائيه به خود بگيرد؛ چون اين انقلاب است، بلكه يك موجودى است كه اشتداد وجودى دارد و از نقص رو به كمال و از ضعف رو به قوّت مىگذارد، البته مرتبه كامله، تمام حيثيات كماليه مرتبه ناقص را بايد داشته باشد و گر نه كامل شدن معنى ندارد، و بايد مرتبه كامله، قوىتر و شديدتر باشد.
پس با اين بيان، هر چه در مرتبه شهادت وجود دارد در مرتبه غيب هم هست؛ چون مرتبه كامل، كمال مرتبه ناقص است كه مرتبه ناقص در سير كمالى به آن رسيده است و معقول نيست در ناقص حيثيتى از كمال باشد ولى در كامل نباشد، پس هر چه اين دارد، بايد در آنجا به نحو كاملتر باشد؛ چنانكه در علت و معلول گفتيم، منتها در آنجا به اين بيان مىگفتيم كه هر چه در معلول هست در علت هم بايد باشد و گر نه در معلول هم نبود، ولى نمىتوانيم در نفس اين سخن را بگوييم؛ چون مرتبه عالى، علت مرتبه دانى نيست.
بلى، در اين قسمت كه هر چه مرتبه ضعيف دارد در مرتبه قوى و كامل هم هست، هر دو مورد اشتراك دارند؛ چون نفس طبق حركت جوهريه، هر چه در مرتبه شهادت دارد، بايد آن را در مرتبه بالا نيز به نحو اعلى داشته باشد؛ چون معناى حركت جوهرى رو به كمال گذاشتن و از مرتبه شهادت حركت كردن و به مراتب برزخ و عقل رسيدن