تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٠٩ - فصل ششم كلام شيخ اشراق و رد آن
فصل ششم كلام شيخ اشراق و رد آن
[١]اين فصل در بيان ايراداتى است كه گفته شده از بيان گذشته لازم مىآيد.
ايراد اول اين است كه لازمه سخن شما اين است كه شىء واحد، يعنى نفس، هم مجرد و هم مادى باشد، و مجرد، در ماده تصرف نمايد.
ايراد ديگر اينكه: در صورت مجرد بودن نفس، بايد آنچه را كه در قوه خياليه و خزانه حافظه هست، مستشعِر بالفعل باشد و همه در پيش او به نحو تفصيل حاضر باشند؛ چون ممكن است كه نفس به آنها اطلاع پيدا كند، و در مجرد، همين قدر كه چيزى براى او ممكن باشد، بايد بالفعل براى آن حاصل باشد و مجرد حالت منتظره ندارد، و همين طور آنچه از كمالات در آينده براى او ممكن است، بايد بالفعل باشد، پس يك عالم حكيم كه مسائل و علوم در خزانه حافظه او موجود است، بايد همه آنها را مستشعر بوده و بر همه آنها بالفعل مطلع باشد، و حال آنكه مىبينيم قضيه چنين نيست.
صاحب مطارحات از اشكال اول جواب داده به اينكه اولًا: در تجرد قواى باطنى و خيالى بحث است كه آيا مجردند يا مادى؟ گرچه متقدمين به مادى بودن خيال قائل بودهاند، ولى اين معنى، محل كلام است.
و ثانياً: چه عيبى دارد كه بگوييم نفس، مجرد است ولى در عين تجرد، تصرف در
[١] اسفار، ج ٩، ص ٦٥.